پایتخت چندفرهنگی کانادا، پرجمعیت‌ترین شهر این کشور و مرکز استان اونتاریو، در حاشیه‌ی شمال غربی دریاچه‌ی اونتاریو واقع شده. تورنتو، نه تنها کلان‌شهری مدرن و امروزی است، که با طبیعت زیبا و درختان بی‌شمارش، یکی از شهرهای سبز قاره‌ی آمریکا به شمار می‌رود.

تورنتو، چهار فصل سال را تمام و کمال دارد و بهترین وقت سفر به آن، فصل پاییز است؛ وقتی که هوا ملایم، آسمان آفتابی، درختان هزار رنگ و جشن‌های فراوان برپاست. ماه دسامبر و تعطیلات زمستانی هم –اگر سرما اذیت‌تان نکند- تورنتو حال و هوای دیدنی و پرهیاهویی دارد. شهر در فصل بهار بسیار زیباست، اما هوای بارانی و گه‌گاه سرد، ممکن است جلوی لذت بردن شما از سفر را بگیرد. وسط تابستان، هوای تورنتو گرم و آزاردهنده است، اما می‌شود برای خنک شدن به پارک‌ها و جاهای دیگری مثل پارک آبی و جزیره‌های تورنتو سر زد. در واقع، تنها زمانی که کاملاً برای سفر به تورنتو نامناسب است، روزهای بادی ماه فوریه است که دمایشان تا زیر منفی سی درجه‌ی سانتی‌گراد هم می‌آید.

فرودگاه بین‌المللی پیرسون، اولین جایی است که مسافران تورنتو در آن قدم می‌گذارند. بزرگ‌ترین و شلوغ‌ترین فرودگاه کانادا، با مجسمه‌ها و نقاشی‌ها و آثار زیبایی از هنرمندان در گوشه و کنار آن، بیشتر به یک موزه‌ی شلوغ آثار هنری می‌ماند. فرودگاه را به یاد لستر پیرسون (Lester Pierson)، نخست‌وزیر به‌نام کانادایی نام‌گذاری کرده‌اند که سیستم پزشکی رایگان، سیستم بازنشستگی، وام دانشجویی و خیلی چیزهای دیگر را برای کانادایی‌ها راه انداخت.

فرودگاه پیرسون، بسته به اوضاع ترافیک بین ٣٠ تا ٥٠ دقیقه تا مرکز شهر فاصله دارد، دو ترمینال دارد و بسیاری از پروازهای بین‌المللی در آن می‌نشینند. اتوبوس‌ها و شاتل‌های عمومی از فرودگاه به نقاط مختلف شهر می‌روند و کرایه‌شان بین سه تا ده دلار است، اما سوار شدن به تاکسی برای همین مسیرها حداقل چهل و پنج دلار هزینه دارد. بد نیست که تا مرکز شهر تورنتو را با یکی از وسایل حمل و نقل عمومی بروید تا در هزینه‌ها صرفه‌جویی کرده باشید.

مرکز شهر تورنتو، منطقه‌ای امن و پر جنب‌وجوش است که تمام‌اش را می‌شود پیاده گشت و پر است از رستوران، ساختمان‌های تاریخی و دیدنی، فروشگاه‌های متنوع و البته هتل. هتل‌های مرکز شهر با این که قیمت بالاتری دارند، اما هزینه‌ و زمان رفت و آمدتان را به مقدار قابل توجهی کاهش می‌دهند و اقامت در آن‌ها، می‌تواند باعث شود که زمان بیشتری را به گشت و گذار و تفریح در شهر بپردازید. چند هاستل و متل ارزان‌قیمت هم در مرکز شهر پیدا می‌شود. معروف‌ترین آن‌ها Global Village Backpackers است که یک شب اقامت در آن، کم‌تر از سی دلار تمام می‌شود، در حالی که هتل‌های تر و تمیز با امکانات مناسب، حداقل کرایه‌شان دویست دلار است.

رفت و آمد در شهر ارزان‌ است و راحت می‌شود با وسایل حمل و نقل عمومی رفت و آمد کرد. اتوبوس‌‌های برقی و تراموا و اتوبوس، خیلی وقت‌ها با مسیر ویژه‌شان، معطل شدن در ترافیک را کم می‌کنند. هزینه‌ی هر بار سوار شدن به مترو که بهترین و قابل اطمینان‌ترین راه رفت و آمد در تورنتوست، سه دلار است و با خرید تعداد زیاد یا بلیت‌های روزانه و هفتگی، تخفیف هم می‌گیرید. با همین بلیت می‌شود به بیشتر خط‌های اتوبوس و تراموا هم سوار شد.

تورنتو را در دنیا به خاطر تنوع فرهنگی فراوانش می‌شناسند و همین آشنایی با مردمانی از هر قوم -از تعداد قابل توجه جاذبه‌های توریستی که بگذریم- یکی از مهم‌ترین دلایل سفر گردشگران به آن‌جاست. بعضی جاها می‌شود حسابی با اهالی تورنتو آشنا شد و از شکل زندگی و اخلاق و عادت‌هایشان چیز یاد گرفت. هتل دریک (The Drake Hotel) با برنامه‌های هنری، کنسرت‌های موسیقی، روخوانی آثار ادبی و... یکی از جاهایی است که می‌شود سری به آن زد و حس کرد که اهل تورنتو بودن، چگونه است.

اولین جایی که در تورنتو باید به آن سر بزنید، گالری هنر اونتاریوست. این گالری مجموعه‌ی درخشانی از آثار هنری کانادا را نیز علاوه بر مجموعه‌هایی از اروپا، آفریقا و آسیا در خود جای داده و ساختمان بی‌نظیر آن که کاری است از فرانک گری، معمار مشهور تورنتو، خود یک اثر هنری پرطرفدار است. اما اگر به دنبال نماد شهر تورنتو می‌گردید، بدون شک باید سری به برج ملی کانادا یا CN Tower بزنید. بلندترین برج کانادا با آسانسور شیشه‌ای، گالری‌های هنری متنوع و رستوران گردان هیجان‌انگیزش، یکی از شلوغ‌ترین و دیدنی‌ترین جاذبه‌های شهر تورنتوست. ساختمان تالار شهر، موزه‌ی سلطنتی، مرکز علوم اونتاریو، باغ‌وحش تورنتو و روستای تاریخی بلک کریک پایونیر، از دیگر دیدنی‌های شهر تورنتو هستند که بسته به فرصت و علاقه‌تان، می‌توانید سری به آن‌ها بزنید.

جمعیت چندملیتی شهر تورنتو، باعث شده که از هر آداب و سنتی، نشانی در آن به چشم‌بخورد و البته یکی از مهم‌ترین راه‌های آشنا شدن با هر منطقه و ملیت هم از راه پرزهای چشایی زبان است! تورنتو با این که چندان غذای منحصربه‌فرد و مخصوصی برای خود ندارد، اما تنوع فراوان غذاها و تابلوهای خوش‌آب‌و‌رنگ رستوران‌های کشورهای مختلف، تجربه‌ی دلچسبی را از امتحان کردن مزه‌های جدید برای مسافران تورنتو بر جای می‌گذارد. محله‌های چینی، کره‌ای، یونانی، هندی، ایتالیایی و... در تورنتو، از رستوران‌هایی که غذاهای خاص خود را جلوی مشتری‌ها می‌گذارند پر شده‌اند. قیمت غذاها زیاد نیست، اما هزینه‌ی غذا خوردن در رستوران با احتساب مالیات و انعام بالا می‌رود و بد نیست گاهی برای تنوع هم که شده، سبدی را از غذاهای سبک پر کنید و پیک‌نیکی ترتیب بدهید.
خرید کردن در تورنتو حد و مزری نمی‌شناسد. خیابان‌های شلوغ و پرهیاهو، مرکزخریدهای پر رفت‌وآمد و فروشگاه‌های رنگارنگ با تنوع بی‌اندازه‌ی اجناس‌شان، هر کسی را برای خرید وسوسه می‌کنند. حد فاصل خیابان کویین (Queen St.) تا خیابان بلور (Bloor St.) یکی از شلوغ‌ترین مناطق تورنتو است. هم خود اهالی شهر خرید کردن و گشت و گذار در این منطقه را دوست دارند و هم توریست‌ها. بیشتر مغازه‌های این دور و بر، سوغاتی و اجناس ارزان دارند و جان می‌دهند برای پر کردن چمدان‌ها با قیمتی مناسب.

اگر فرصت بیشتری داشتید:
- آبشار نیاگارا در فاصله‌ی ١٥٠ کیلومتری جنوب شهر تورنتو واقع شده و مسیر آن حدوداً یک ساعت و نیم طول می‌کشد. نیاگارا در مرز کانادا و آمریکا واقع شده، اما مرز کانادایی‌اش، منظره‌ی دیدنی‌تری را به نمایش می‌گذارد. تماشای مشهورترین آبشار دنیا، تجربه‌ای است که حیف است تا این فاصله‌ی کم بیایید و آن را از دست بدهید.
- اگر هوا مناسب باشد، رفتن به جزایر تورنتو در دریاچه‌ی اونتاریو با قایق‌های تفریحی و گذراندن چند ساعتی دور از هیاهوی شهر، برنامه‌ی هیجان‌انگیزی است.


تاریخچه

حدود یازده هزار سال از وقتی که اولین بومیان کانادایی به ناحیه‌ی شمال دریاچه‌ی اونتاریو و محدوده‌ی شهر تورنتو مهاجرت کردند، می‌گذرد. آن موقع تازه عصر یخبندان تمام شده بود و این بومیان، مردم سرمازده‌ای بودند که دنبال یک مقدار گرمای آفتاب می‌گشتند. حالا چرا کانادا را انتخاب کردند، خدا می‌داند.
اولین تماس بومیان ساکن تورنتو با اروپایی‌ها، در قرن هفدهم میلادی اتفاق افتاد و در قرن هیجدهم، فرانسوی‌ها برای خودشان در تورنتو یک تجارتخانه‌ی مختصر راه انداختند. اما انگلیسی‌ها بودند و که تمدن شهرنشینی را رسماً وارد تورنتو کردند.
در سال ١٩٧٣، جان گریوز سیمکو فرمانده‌ی نظامی شمال کانادا، یک پست نظامی و شهرکی کمابیش متمدن برای بهبود وضع دفاعی مستعمره در این نواحی تدارک دید. اسم آن را هم گذاشت یورک. تا سال ١٨١٤، یورک با وجود سختی‌ها بسیار مثل حمله‌ی امریکایی‌ها، گسترش یافت و جمعیت‌اش به ٧٢٠ نفر رسید. بعد هم به عنوان پایتخت مستعمره، روند گسترش‌اش سریع‌تر شد. از همان موقع بود که بانک و مدرسه و این‌جور موسسات مثل قارچ در هر گوشه‌ی شهر سبز شدند و وضع رفت و آمد هم بهتر شد. در سال ١٨٣٤، اسم مرکز استان رسماً شد تورنتو و جمعیت‌اش هم حدود هزار نفر بود که با ورود خط آهن، از این هم بیشتر شد. از اواسط قرن نوزدهم به بعد هم شهر با ساخته شدن مناطق تجاری و مسکونی، ساختمان‌های مهمی مثل تالار و کلیسای جامع سنت‌جیمز، لوله‌کشی آب و گاز و این‌جور چیزها، کم‌کم سر و شکل مدرنی به خودش گرفت و به چیزی که امروز می‌بینیم، نزدیک شد.
امروزه تورنتو شهری بزرگ و هیجان‌انگیز است با جمعیت زیاد و فرهنگ‌های متنوع که شرایط اقتصادی و معیشتی مردم‌اش، جزو بهترین‌های دنیاست.


تورنتو، چهار فصل سال را تمام و کمال دارد و بهترین وقت سفر به آن، فصل پاییز است؛ وقتی که هوا ملایم، آسمان آفتابی، درختان هزار رنگ و جشن‌های فراوان برپاست. ماه دسامبر و تعطیلات زمستانی هم –اگر سرما اذیت‌تان نکند- تورنتو حال و هوای توریست‌پسندی دارد. شهر در فصل بهار بسیار زیباست، اما هوای بارانی و گه‌گاه سرد، ممکن است جلوی لذت بردن شما از سفر را بگیرد. وسط تابستان، هوای تورنتو گرم و آزاردهنده است، اما می‌شود برای خنک شدن به پارک‌ها و جاهای دیگری مثل پارک آبی و جزیره‌های تورنتو سر زد. در واقع، تنها وقتی که کاملاً برای سفر به تورنتو نامناسب است، روزهای بادی ماه فوریه است که دمایشان تا زیر منفی سی درجه‌ی سانتی‌گراد هم می‌آید.
برای تشخیص فصل‌ها، تقویم‌تان را کنار بگذارید. بهار ِ تورنتو از اواخر ماه مارس است تا اواخر مه، هرچند که گاهی ممکن است وسط آوریل برف بیاید؛ زمستان از ژوئن است تا اوایل سپتامبر؛ اواسط سپتامبر تا اواسط نوامبر هوا پاییزی است و زمستان هم از اواخر نوامبر تا مارس طول می‌کشد. در طول سال هم هوا ممکن است بین منفی ٣٣ درجه‌ی سانتی‌گراد باشد با ٤١ درجه. سرما و یخبندان معمولاً اخر ماه اکتبر شروع می‌شود و تا آخر آوریل طول می‌کشد. باد هم تقریباً همیشه می‌وزد. حتی اگر در تابستان به تورنتو سفر می‌کنید، یک ژاکت مختصر در چمدان‌تان بگذارید.


گالری هنر اونتاریو (Art Gallery of Ontario)
اگر می‌خواهید فقط از مهم‌ترین جاذبه‌ی توریستی تورنتو دیدن کنید، این گالری باید انتخاب بی‌چون و چرای شما باشد. ساختمان این گالری را فرانک گِری، معمار مشهور اهل تورنتو کرده و فقط تماشای پیچ و تاب‌های عجیب ذهن گِری به رفتن به آن‌جا می‌ارزد. بعضی اتاق‌ها پنجره‌های سقفی دارند و هر روز تنظیم می‌شوند تا آثار هنری را به بهترین شکل ممکن نشان دهند.
بزرگ‌ترین مجموعه‌ی هنر کانادایی، آثار دوران رنسانس و باروک، مجموعه‌های اروپایی و افریقایی و آسیایی، هنرهای معاصر و خلاصه هر چیزی که فکرش را بکنید، در این گالری به نمایش گذاشته است. گالری هنر اونتاریو یا مختصراً AGO، بیش از هشتاد هزار اثر از قرن اول میلادی تا کنون دارد و یکی از بزرگ‌ترین گالری‌های آمریکای شمالی به شمار می‌رود.
نشانی اینترنتی: www.ago.net

برج ملی کانادا (CN Tower)
برج مشهور CN، هرچند که دیگر بلندترین برج دنیا نیست، اما با نورپردازی‌های جدید و این حقیقت که پیش از ساخته شدن برج خلیفه‌ی دبی، بلندترین برج دنیا بود و نماد شهر تورنتو هم هست، یکی از تماشایی‌ترین ساختمان‌های شهر به شمار می‌رود. این برج ٥٣٣ متری با آسانسور شیشه‌ای، گالری‌های هنری و رستوران گردان‌اش، سالانه میزبان حدود دو میلیون مسافر مشتاق است. طرفداران هیجان و خطر کردن، می‌توانند روی سقف بی‌حفاظ آسانسور گردان در ارتفاع سیصد و پنجاه و شش متری قدم بزنند.
ایده‌ی اصلی ساخت این برج مخابراتی را اولین بار راه‌آهن ملی کانادا مطرح کرد و طراحی آن برعهده‌ی گروهی از معماران مشهور گذاشته شد. ساخت برج از سال ١٩٧٣ تا ١٩٧٦ طول کشید و در سال ١٩٩٥، توسط انجمن مهندسان معمار آمریکا به عنوان یکی از عجایب هفتگانه‌ی دنیای مدرن انتخاب شد.
نشانی اینترنتی: www.cntower.ca/Intro.html

مرکز هاربرفرانت (Harbourfront Centre)
بعد از نمایشگاه جهانی سال ٦٧ و کمی هم به خاطر المپیک تابستانی سال ١٩٧٦ در تورنتو، از مقامات شهر به خاطر خرج‌های فراوان انتقادات بسیاری شد. دولت هم تصمیم گرفت این‌جا را بسازد تا جای مشخصی برای برگزاری مراسم و جشنواره‌ها وجود داشته باشد و ضمن کم کردن خرج و مخارج، کمی هم از راه توریسم کسب درآمد کند. این مجموعه در سال ١٩٧٢ ساخته شد و یکی از سازمان‌های عام‌المنفعه است که مناسبت‌های گوناگون مرتبط با سینما، تئاتر، رقص، موسیقی، ادبیات، هنرهای بصری و... در آن برگزار می‌شود. ساختمان مرکز هاربرفرانت در کنار آب واقع شده و سابق بر این، از آن به عنوان انبار اسکله استفاده می‌شد.
نشانی اینترنتی: www.harbourfrontcentre.com

مرکز علوم اونتاریو (Ontario Science Center)
موزه‌ی علوم اونتاریو که در سال ١٩٦٩ افتتاح شده، ساختمان‌های بسیار و نمایشگاه‌های متعددی دارد در مورد جغرافی و علوم طبیعی و نجوم و تکنولوژی و بیولوژی و هر شاخه‌ی دیگر علم که فکرش را بکنید. در بیش از هشتصد نمایشگاه این مجموعه، بچه‌ها می‌توانند کلی چیز را لمس کنند، فشار بدهند، بکشند، خم کنند و کلی هم چیز یاد بگیرند. تنها پلانتاریوم شهر هم در همین مجموعه قرار دارد: تالاری با سقف گنبدی شکل که نمایش‌ها و فیلم‌های مربوط به ستاره‌شناسی در آن پخش می‌شود و خیلی هم آموزنده است. این مجموعه رستورانی مختصر و فروشگاهی با انواع بازی‌ها و سرگرمی‌های آموزشی و تفریحی هم دارد.
نشانی اینترنتی: www.ontariosciencecentre.ca

موزه‌ی سلطنتی اونتاریو (Royal Ontario Museum)
بزرگ‌ترین موزه‌ی کانادا با مجموعه‌ای شامل بیش از شش میلیون اثر هنری، بخش مهمی از تاریخ فرهنگی و طبیعی دنیا را به نمایش گذاشته است. مجموعه‌ای دیدنی از دایناسورها، کانی‌ها و شهاب‌سنگ‌ها از جمله مجموعه‌های دیدنی و قابل توجه این موزه‌اند و مجموعه‌هایی از هنر خاور نزدیک، آفریقا، آسیای شرقی و تاریخ اروپا و کانادا نیز در آن چشم‌گیرند. اگر تمام این‌ها هم توجه‌تان را جلب نمی‌کند، مجموعه‌ی طراحی و هنرهای زیبای موزه هم طرفداران هنر را به خود جلب می‌کنند. این موزه‌ی پر و پیمان، می‌تواند یک روز کامل از سفر شما را پر کند.
نشانی اینترنتی: www.rom.on.ca

کاسا لوما (Casa Loma)
کاسا لوما که در زبان اسپانیایی به معنای خانه‌ی روی تپه است، عمارتی است به سبک نئوگوتیگ که به موزه تبدیل شده و یکی از دیدنی‌های مهم تورنتو به شمار می‌رود. این خانه سابقاً محل زندگی سر هنری میل‌پلت، تاجر معروف اهل تورنتو بود و ساختن آن از سال ١٩١١ تا ١٩١٤ به طول انجامید. ساختمان خانه سه‌طبقه است و باغ آن پنج هکتار وسعت دارد. تونلی زیرزمینی، خانه را به اسطبل و متعلقات آن متصل می‌کند. خانه با شکوه و زیبایی مبله شده و اسباب آن از بهترین‌های سرتاسر دنیا جمع‌آوری شده‌اند.
کاسا لوما بر روی تپه واقع شده و چشم‌انداز تورنتو از آن، حتی از منظره‌ی شهر بر فراز برج CN هم زیباتر است.
نشانی اینترنتی: www.casaloma.org

تالار شهر
در سال ١٩٦٥ که ساختمان مدرن و خیره‌کننده‌ی تالار شهر تورنتو افتتاح شد، اهالی شهر چیزی شبیه آن ندیده بودند. این ساختمان را طراحی کردند تا جای تالار قدیمی شهر را بگیرد و دفتر کار شهردار و شورای شهر باشد.
ساختمان تالار، بر زمینی ساخته شده که پیش از آن محله‌ی چینی‌ها بود. این زمین اواسط دهه‌ی پنجاه مصادره و با خاک یک‌سان شد. شهردار تورنتو در سال ١٩٥٨ مسابقه‌ای ترتیب داد و معمارانی از سراسر دنیا، طرح‌های پیشنهادی خود برای تالار شهر را ارائه کردند. از میان معماران شرکت‌کننده از چهل و دو کشور، ویلیو رول (Viljo Revell) فنلاندی در مسابقه برنده شد و در سال ١٩٦١، ساختن این بنا را آغاز کردند.
تالار شهر تورنتو از دو ساختمان منحنی روبه‌روی هم تشکیل شده که در میان‌شان، اتاق شورای کروی شکل و سفیدی قرار دارد. این ساختمان‌ها ارتفاع یک‌سانی ندارد و برج شرقی بلندتر است. اگر از بالا به این ساختمان‌ها نگاه کنید، آن را به شکل یک چشم بزرگ می‌بینید؛ این مسئله باعث شده تالار شهر تورنتو، چشم حکومت لقب بگیرد.

موزه‌ی هنر سرامیک گاردینر (Gardiner Museum of Ceramic Art)
کم پیش می‌آید که کل موزه‌ای را به هنرهای سرامیکی اختصاص بدهند و موزه‌ی گاردینر یکی از این استثناهاست. این موزه با فضای بزرگ و دلبازش، جای زیبا و آرامی برای کشف کردن است. اشیای موزه، تنوع بسیاری دارند و از ظرف و ظروف قبایل سرخ‌پوستی و مجسمه‌های مایایی گرفته تا اشیایی از اکوادور، کلمبیا و پرو در آن پیدا می‌شود.
نشانی اینترنتی: www.gardinermuseum.on.ca

موزه‌ی کفش باتا (Bata Shoe Museum)
بعضی‌ها از کفش خیلی خوش‌شان می‌آید و بعضی‌ها از آدم‌های مشهور. حالا تکلیف کسی که از هر دو خوشش بیاید چیست؟ باید سری به موزه‌ی کفش باتا بزند!
کار این موزه تحقیق، بررسی، جمع‌آوری و نگه‌داری از انواع پوشش‌هایی ممکن برای پاست. مجموعه‌ی ده‌هزارتایی معلق به خانواده‌ی باتا که در این موزه به نمایش گذاشته شده، پر است از اطلاعات تاریخی و آموزنده و در عین حال جالب و مفرح. از تندیس گچی قدیمی‌ترین جای پای انسان متعل به چهار میلیون سال قبل از میلاد مسیح گرفته تا جوراب‌های ناپلئون بناپارت و کفش‌های جان لنون، الویس پریسلی، ملکه ویکتوریا، پابلو پیکاسو و خیلی‌های دیگر. فرآیند تحول و پیشرفت کفش که دیگر جای خود دارد. بخش جالبی از موزه هم به سنت بستن پای دختران در میان چینی‌ها می‌پردازد.


باغ‌وحش تورنتو
باغ‌وحش تورنتو مساحتی حدود ٢٩٠ هکتار دارد و بزرگ‌ترین و کامل‌ترین باغ‌وحش کانادا به شمار می‌رود. این باغ‌وحش از نظر جغرافیای حیوانی هفت بخش مختلف دارد: هندومالایی، آفریقایی، آمریکایی، قطبی، استرالیایی، اوراسیایی و کانادایی. حیوانات در محیط بسته یا بازی مشابه محیط طبیعی زندگی خود قرار دارند و تعداد آن‌ها به بیش از شانزده‌هزار حیوان در ٤٩١ نوع می‌رسد. فعالیت‌های تفریحی و بخش‌های مناسب کودکان هم در این باغ‌وحش تدارک دیده شده‌اند.
با رفتن به باغ‌وحش تورنتو، خودتان را برای یک پیاده‌روی طولانی آماده کنید. تنها در فصل‌های گرم سال است که ماشین‌های باغ‌وحش، مسافران را این‌جا و آن‌جا می‌برند.
نشانی اینترنتی: www.torontozoo.com

روستای بلک کریک پایونیر (Black Creek Pioneer Village)
روستایی تاریخی مربوط به دوره‌ی ویکتوریایی که به همان سبک و سیاق حفظ شده و زندگی سنتی اهالی استان اونتاریو را در قرن نوزدهم به خوبی نشان می‌دهد. در این روستا حدود چهل ساختمان قرن نوزدهمی وجود دارد که به سبک و سیاق دهه‌ی ١٨٦٠ مبلمان و تزیین شده‌اند.
فراموش نکنید برای رفتن به روستای بلک کریک پایونیر، لباس راحتی بر تن کنید.


جشن زمستانی تورنتو
اواخر ژانویه تا اوایل فوریه که شهر تورنتو سفیدپوش است، مجموعه‌ای از فعالیت‌های تفریحی و سرگرم‌کننده‌ی فرهنگی، خلاقیت و آشپزی در سراسر شهر برپا می‌شود. نمایش‌های اسکیت و برف‌بازی، مجسمه‌های برفی و اجراهای هنری از جمله فعالیت‌هایی هستند که در جشن زمستانی به مدت دو هفته انجام خواهند شد. در زمان همین جشنواره، ١٥٠ رستوران‌ در تورنتو، برای ناهار و شام منوهای انتخابی با قیمت مناسب عرضه می‌کنند.

سال نوی چینی
تاریخ سال نوی چینی، طبق تقویم خودشان مشخص می‌شود، اما دور و بر ماه فوریه که مسافر تورنتو باشید، می‌توانید در محله‌های مختلف شهر، مراسم و جشن‌هایی که به این مناسبت برگزار می‌شوند را ببینید. اگر از اپرا، رقص، موسیقی و سایر هنرهای چینی لذت می‌برید، تماشای این برنامه‌ها را از دست ندهید.

شکوفه‌های کانادا
در ماه مارس که مدت‌هاست چشم اهالی تورنتو به گل و گیاه تر و تازه نیفتاده و قدر هر برگ سبزی را می‌دانند، باغی سرپوشیده با مساحت دو و نیم هکتار درهایش را برای علاقمندان باز می‌کند؛ انواع گل به نمایش گذاشته می‌شود و باغبانان هنرمند، سمینارهای آموزشی برگزار می‌کنند و مسابقاتی هم ترتیب می‌دهند. برنامه‌ی شکوفه‌های کانادا هر سال در هفته‌ی دوم یا سوم ماه مارس آغاز می‌شود.
نشانی اینترنتی: www.canadablooms.com

جشنواره‌ی قصه‌گویی
سی و دو سال است که این برنامه با طرفداران بسیار در هاربرفرانت تورنتو اجرا می‌شود و طی آن، قصه‌گوهایی از سراسر دنیا جمع می‌شوند و افسانه‌ها و قصه‌های عامیانه‌ی مردم خود را روایت می‌کنند. زمان برگزاری این جشنواره، اواخر مارس تا اوایل آوریل است.
نشانی اینترنتی: www.torontostorytellingfestival.ca

جشنواره‌ی لومیناتو
این جشنواره‌ی هنر و خلاقیت، عمر چندانی ندارد و برگزاری آن تازه از سال ٢٠٠٧ شروع شد، اما با برنامه‌های ٩ روزه شامل موسیقی، رقص، تئاتر، هنر و سرگرمی‌های آموزشی، کوچک و بزرگ را به یک اندازه جذب خود می‌کند. لومیناتو هر سال از اوایل تا اوسط ماه ژوئن برگزار می‌شود.
نشانی اینترنتی: www.luminato.com

فقط برای خنده
تقلیدی است از جشن خنده‌ی مونترال که از اوایل تا اواسط ماه ژوییه‌ برگزار می‌شود و پر از برنامه‌های خنده‌دار و سرگرم‌کننده است.
نشانی اینترنتی: www.jfl42.com

جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم تورنتو
هر سال در برنامه ‌ی ده روزه‌ی این فستیوال مهم سینمایی، بیش از ٢٥٠ فیلم از هفتاد کشور جهان نمایش داده می‌شوند و ستارگان دنیای سینما، اواسط ماه سپتامبر قدم به تورنتو می‌گذارند.
نشانی اینترنتی: www.tiff.net

جشنواره‌ی بین‌المللی نویسندگان
مهم‌ترین جشنواره‌ی ادبی کانادا که تاریخ برگزاری‌اش به دهه‌ی هشتاد میلادی بازمی‌گردد، هر سال در ده روز آخر ماه اکتبر در تورنتو برگزار می‌شود. این جشنواره، هم بهانه‌ای برای جمع شدن اهل ادبیات است و هم فرصتی برای کشف استعدادهای جدید.
نشانی اینترنتی: www.readings.org

جشن سال نو
شب سی و یکم دسامبر در تالار شهر تورنتو برنامه‌ای سرگرم‌کننده مناسب خانواده‌ها شامل اجراهای تئاتر و رقص و موسیقی برگزار می‌شود. در میدان‌های شهر هم به همین مناسبت کنسرت موسیقی تا نیمه‌شب برپاست.

سائوپائولو شهر رویاهاست؛ بزرگ‌ترین شهر کشور برزیل، ترکیبی است از سنت‌های برزیلی و فضاهای مدرن.

سائوپائولو، که سامپا هم نامیده می‌شود، یکی از ثروتمندترین شهرهای جهان است و تنوع تفریحات و سبک زندگی در آن به قدری بالاست که تنها رقیب بارسلونای اسپانیا به شمار می‌آید. این شهر هیچ وقت خلوت نیست؛ گرچه تابستان‌ها به خاطر گرمای زیاد هوا، مسافران کم‌تری به سائوپائولو سفر می‌کنند اما باز هم غوغایی از گردشگران و تفریحات شبانه‌شان برپاست.
سائوپائولو به خاطر خصوصیات ذاتی جذابش یکی از بهترین مقصدها برای ماجراجویی فرهنگی به‌شمار می‌رود. تنوع نژادها و فرهنگ‌های مختلف زندگی در کنار هم، شهری رنگارنگ را به وجود آورده است که دیدن آن پشیمان نخواهید شد.
با وجود گرانی و ثروتی که در سامپا وجود دارد، اختلاف طبقاتی در این شهر به طرز چشم‌گیری خودنمایی می‌کند؛ سائوپائولو علاوه بر جمعیتی که هر روز وارد آن می‌شوند، نزدیک به دوازده میلیون نفر جمعیت ساکن دارد و در اطراف شهر و به دور از مناطق دیدنی و مرکزی می‌توان زاغه‌های متعلق به طبقه‌ی پایین شهری را دید. همین قضیه یکی از دلایل امنیت پایین در این شهر است و به مسافران توصیه می‌شود که حتی در مناطق شلوغ و پر رفت و آمد مراقب وسایل با ارزش خود و جیب‌برها باشند.

اگر از خارج از کشور برزیل به سائوپائولو سفر می‌کنید، ورود شما از طریق فرودگاه GRU صورت می‌گیرد که حدود چهل کیلومتر با مرکز شهر فاصله دارد. اگر وسایل زیادی همراه خودتان ندارید، بهترین راه رسیدن به مرکز شهر، استفاده از اتوبوس‌های پر سرعت شاتل و مترو است که هم هزینه‌ی کم‌تری نسبت به تاکسی دارند و هم به خاطر ترافیک زیاد سائوپائولو، سریع‌تر شما را به مقصد می‌رسانند. برای رفت و آمد در شهر نیز بهترین وسیله برای دور زدن ترافیک‌، اتوبوس‌ها و مترو هستند. یک سری کارت‌های اعتباری به نام Bilhete Único هم برای استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی در سامپا وجود دارد که به تعداد مسیرهای مورد نیاز شارژ شده و برای توریست‌ها امتیازاتی از قبیل هزینه‌ی کم‌تر و مسیرهای رایگان دارند.

با وجود تسهیلات حمل و نقل که رفت و آمد در شهر را آسان می‌کند، بهترین راه حل برای گیرنکردن در ترافیک شاید این باشد که اقامت‌گاه خود را در قلب شهر و نزدیک به جاهای دیدنی انتخاب کنید که حتماً می‌دانید هزینه‌ی بالایی نسبت به هتل‌های مناطق دیگر دارند. اگر نخواستید رزرو هتل خیلی خرج روی دست‌تان بگذارد، بد نیست حداقل حواس‌تان به نزدیکی هتل به ایستگاه مترو و اتوبوس باشد.

مهم‌ترین نقطه شهر سائوپائولو، خیابان Paulista است که بر اساس شکل و ظاهرش، راهی میان قدیم و جدید است. خیابان پائولیستا و دو منطقه‌ی چسبیده به آن، خیابان آگوستا و گردش‌گاه سانتوس، با سینماها، رستوران‌ها، کافه‌ها و گالری‌های فرهنگی و هنری و مغازه‌های متنوع، از دیدنی‌ترین جاهای سائوپائولو هستند و خبری از آرامش شبانه هم در آن‌ها نیست.
سائوپائولو از نظر داشتن موزه و گنجینه‌هایی که در آن‌ها به نمایش می‌گذارد، یکی از غنی‌ترین شهرهای جهان به شمار می‌رود. از بین تمام آن‌ها، تماشای موزه Ipiranga و موزه‌ی تاریخ آمریکای لاتین از کارهایی است که نباید در این شهر از دست داد.
موزه‌ی هنر سائوپائولو نیز که در همان خیابان پائولیستا واقع شده، علاوه بر کلکسیونی دیدنی از تاریخ هنر و آثار هنری و صنایع دستی برزیل، دارای مجموعه‌های کوچک‌تری از هنرهای باستانی آفریقایی و آسیایی نیز هست.
اما قبل از تمام این‌ها، اگر دو نقطه از سائوپائولو را در بخش قدیمی شهر ندیده‌اید، پای خود را از این شهر بیرون نگذارید: یکی کلیسای جامع سائوپائولو و یکی میدان مرکزی کوله‌گیو که در واقع نقطه‌ای است که شهر بر اساس آن بنا شده و روز به روز توسعه پیدا کرده است.

با این‌که سائوپائولو با ساختمان‌ها و آسمان‌خراش‌ها احاطه شده و به نظر می‌رسد که هیچ فضای سبزی در این‌جا باقی نمانده، اما هنوز هم آثاری از جنگل‌های استوایی اقیانوس اطلس در این شهر به چشم می‌خورد که به شکل پارک‌های بزرگ عمومی در آمده است. یکی از این‌ها پارک Ibirapuera در نزدیکی موزه‌ی تاریخ آمریکای لاتین است که بین اهالی خود سائوپائولو هم طرفدارهای زیادی دارد.

سائوپائولو یکی از شهرهایی است که چشم‌انداز زیبایی نیز از ارتفاعات دارد. برای دیدن شهر از بالا، چه شب و چه روز، یکی از راه‌ها رفتن به طبقه‌ی سی و چهارم برج Banespa در مرکز شهر است. یک موزه‌ی کوچک فرهنگی نیز در ارتفاع ١٦٠ متری بالای این برج برپاست که بازدید از آن هزینه‌ای ندارد فقط باید پاسپورت‌های خود را همراه داشته باشید. با این‌که اجازه‌ی عکس‌برداری هم وجود دارد، دو سه تایی باجه‌ی عکاسی هم در آن‌جا عکس‌های شما را با چشم‌انداز سائوپائولو روی تی‌شرت و ماگ و غیره هم به عنوان یادگاری چاپ می‌کنند. اما بهتر است خیلی هول نشوید، برای داشتن یادگاری و خرید سوغاتی، سائوپائولو بهترین بازارها و مراکز خرید را دارد. مرکز خرید Morumbi را می‌توان معروف‌ترین و بزرگ‌ترین بازار سامپا دانست: مجموعه‌ای بزرگ از فروشگاه‌ها با فضایی خیلی خوب برای کافه و رستوران. اما گران‌ترین و مجلل‌ترین مرکز خرید شهر، Cidade Jardim است که تمام بوتیک‌ها و برندهای لوکس دنیا در آن جمع هستند. در جاهای دیگری مانند خیابان پائولیستا، خیابان خوزه پولینو و Largo 13 de Maio می‌توان فروشگاه‌ها و بازارهای محلی را پیدا کرد که از لباس و صنایع‌دستی و قهوه گرفته تا مبلمان و ابزارآلات فنی در آن‌ها پیدا می‌شود. با این‌که سائوپائولو شهر گرانی است و سال ٢٠١١ عنوان دهمین شهر گران جهان را به دست آورده، ولی به هر حال خریدکردن خیلی سخت نخواهد بود فقط بهتر است از افراد محلی پرس و جو کنید یا توی بازارهای محلی از فروشنده‌ها تخفیف بگیرید. این مساله شامل خرید غذا و رستوران‌ها هم می‌شود. از رستوارن‌های لوکس‌ و گران‌قیمت تا دکه‌های فروش سمبوسه در این شهر کار می‌کنند و بستگی دارد شما کدام یکی از آن‌ها را انتخاب کنید. به خاطر تنوع فرهنگی که در سائوپائولو وجود دارد، انواع غذاهای ملیت‌های مختلف را می‌توان در شهر پیدا کرد: رستواران‌های چینی و تایلندی، غذاهای برزیلی و آفریقایی، رستوارن‌های پرطرفدار ایتالیا و فرانسه در کنار رستوران‌های زنجیره‌ای بین‌المللی مثل مک‌دونالد و برگرکینگ با چندتایی رستوران عربی و ترکی که بعد از غذا امکان سفارش قلیان هم وجود دارد. اگر شما هم از آن دسته آدم‌هایی هستید که حتی در سفر هم دست از غذاهای سنتی کشورشان برنمی‌دارند، هیچ نگران نباشید، چلو کباب و رستوران‌های ایرانی هم هستند. غذاهای متعلق به سائوپائولو نیز مثل بقیه‌ی شهرهای برزیل معمولاً شامل لوبیای سیاه یا قهوه‌ای به همراه گوشت و برنج است که با ادویه‌ی زیادی سرخ می‌شود. نوشیدنی‌های سامپایی هم شهرت بسیار زیادی دارند ولی معروف‌ترین آن‌ها نوشیدنی نارگیل است که در همان پوست نارگیل سرو می‌شود و مهم‌تر از همه ویتامینو که مخلوطی از انواع میوه‌های گرمسیری مانند موز و انبه و آناناس است و خوردن آن در تابستان بسیار دلچسب خواهد بود.

اگر در زمان کارناوال‌های سامبا به سائوپائولو سفر کرده باشید که به طور قطع رفتارهای برزیلی را خیلی خوب می‌بینید؛ در غیر این‌صورت، پیشنهاد ما این است که تماشای یک بازی فوتبال- هرچند بین دو تیم کوچک محلی- را از دست ندهید. شباهت رفتارهای فوتبال‌دوستان برزیلی با مردم جنوب ایران باعث می‌شود احساس غریبگی نکنید و بسیار به شما خوش می‌گذرد.
البته که بدون سوغات قهوه‌ی سیاه برزیلی به شهر خودتان برنمی‌گردید تا حداقل برای مدتی هر روز عطر و مزه سفر برای‌تان یادآوری شود.


بزرگ‌ترین شهر آمریکای جنوبی با ١٧ میلیون نفر جمعیت و ٧٧٧٠ کیلومتر مربع مساحت، سومین شهر بزرگ جهان، از همان نگاه اول با ارتفاعات زیبایش، چشم‌ها را خیره می‌کند.
سال ١٥٥٤ بود که بالای یکی از همین تپه‌ها، کلیسایی در نزدیکی رودخانه‌ی تیت ساختند. کمی بعد این محل به یک‌جور ایستگاه تجاری تبدیل شد. قرن هفدهم و هجدهم میلادی، اکتشافات باندیرانتس به مناطق داخلی برزیل از همین‌جا شروع شد و در سال ١٧١١ میلادی، شهر را بنا نهادند. دوازده سال بعد از این تاریخ، اولین درختان قهوه‌ی برزیل به خاک و اقلیم مساعد سائوپائولو پا گذاشتند و ورود قهوه‌کاران، آینده‌ی درخشانی را برای شهر نوید داد. با افتتاح راه‌آهن در سال ١٨٦٧، شهر رونق بیشتری گرفت. راه‌آهن، زمینه را برای تولید انبوه قهوه فراهم کرد و سائوپائولو در زمانی کوتاه به یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان قهوه تبدیل شد. پس از الغای برده‌داری در سال ١٨٨٨، مالکان به کارگران مهاجر ایتالیایی و ژاپنی روی آوردند و بعدها هم مهاجران اروپای شرقی، اسپانیایی‌ها، پرتغالی‌ها، و آلمانی‌ها. به این ترتیب بود که سائوپائولو تبدیل شد به شهری بزرگ با تنوع فرهنگی بی‌نظیر.

اواسط دهه‌ی ١٩٥٠ میلادی، جمعیت سائوپائولو از ریودوژانیرو هم بیشتر شد. با ادامه‌ی رشد سائوپائولو، شهر با سرمایه‌گذاری خودروسازان مشهوری مثل فورد، جنرال موتورز و فولکس واگن، به یکی از بزرگ‌ترین شهرهای آمریکای لاتین بدل شد؛ کلان‌شهر ثروتمند و بزرگی که به‌خاطر ترافیک‌های تمام نشدنی‌اش، توریست‌ها را از خود می‌راند.


تابستان‌های سائوپائولو گرم و مرطوب است و دمای هوا خیلی وقت‌ها به بالای ٣٠ درجه‌ی سانتی‌گراد می‌رسد. دمای هوا در فصل‌های بهار و پاییز، بین ٢٠ تا ٣٠ درجه‌ی سانتی‌گراد است و در زمستان، گاهی تا ١٥ درجه‌‌ی سانتی گراد هم پایین می‌آید. بارندگی در ماه‌های دسامبر تا فوریه معمول است و در ژانویه به اوج خود می‌رسد. این موقع از سال، ممکن است اطراف رودخانه‌ی تیت سیلاب‌های کوچکی به راه بیفتد.


گالری هنر استادو
این گالری، یکی از بهترین مجموعه‌های هنر برزیلی به‌شمار می‌رود و برای هر کسی که به درک هنر برزیلی علاقمند باشد، جای مناسبی است.
ساختمان موزه در سال ١٩٩٧ بازسازی شد و طی این کار، سقف و بسیاری از دیوارهای داخلی را با شیشه جایگزین کردند، به‌طوری که امروزه محیط موزه بسیار دیدنی و دلباز است. با این وجود، موزه راهنمایی به زبان انگلیسی ندارد و جای آثار بسیاری از هنرمندان قرن نوزدهم و بیستم برزیل در آن خالی است.
نشانی اینترنتی: www.pinacpteca.org.br

موزه‌ی هنرهای مدرن
موزه‌ی کوچکی است در پارک ایبیراپوئرا که در دو گالری‌اش، نمایشگاه‌های جالبی از نقاشی، مجسمه، ویدیو، پارچه و دیگر آثار هنری مدرن برگزار می کند. علاوه بر این نمایشگاه‌ها، باغ مجسمه‌های موزه که آثارش توسط ٢٨ هنرمند بریزیلی طراحی شده‌اند هم تماشایی است.
نشانی اینترنتی: www.mam.org.br

موزه‌ی زبان پرتغالی
این موزه‌ی کوچک دیدنی، داستان پیدایش زبان پرتغالی را با روشی خلاقانه، جالب و مفرح بازگو می‌کند. با این که خبری از راهنما و توضیح به زبان انگلیسی در موزه نیست، اما با دانستن کمی از مقدمات زبان پرتغالی هم کارتان راه می‌افتد. علاوه بر نمایشگاه‌های موزه، بخش‌های فرعی و تفریحی بسیاری هم در موزه وجود دارد، مثلاً یک ایستگاه هست که با وارد کردن یک کلمه، ریشه، تاریخچه و تلفظ صحیح آن را برایتان نمایش می‌دهند. یک صفحه نمایش ١٠٠ متری هم بر روی یکی از دیوارهای موزه نصب کرده‌اند که عکس‌ها و ویدیوهایی با موضوع کلمات منحصربه‌فرد پرتغالی پخش می‌کند.
نشانی اینترنتی: www.museudalinguaportuguesa.org.br

موزه‌ی آفروبرزیل
این موزه به نمایش دستاوردهای فرهنگی آفریقایی‌ها، چه در زمان برده‌داری و چه پس از آن می‌پردازد. خوشبختانه این‌جا نه خسته‌کننده است و نه حرف‌های دروغ در آن پیدا می‌شود؛ در عوض پر است از آثار هنری مهاجران آفریقایی‌تبار در فضایی دوست‌داشتنی. برنامه‌های کوتاهی هم به زندیگی نویسندگان، نقاشان و سیاستمداران سیاه‌پوست اختصاص داده شده است. کارهای هنری و عکس‌‌های موزه بسیار زیبا هستند و نور طبیعی هم محیط آن را جذاب‌تر می‌کند.
نشانی اینترنتی: www.museuafrobrasil.com.br

موزه‌ی هنر سائوپائولو
مجموعه‌ی بزرگ و ارزشمندی از آثار هنرمندان برزیلی و برخی از آثار هنرمندان اروپایی نظیر رامبراند، ترنرز، ال گرکو، رودین، رنوآر، مونه و دگاس در این موزه به نمایش گذاشته شده‌اند. طبقه‌ی دوم موزه هم به نمایشگاه‌هایی موقت از آثار هنرمندان معاصر برزیلی اختصاص داده شده است.
نشانی اینترنتی: www.maspa.art.br

ساختمان کوپان
در تقاطع خیابان‌های ایپیرانجا و آرائوژو، معمار مشهور برزیلی، اسکار نیمیر در سال ١٩٥١ یکی از دیدنی‌ترین ساختمان‌های شهر را ساخت. معماری زیبای ساختمان با خطوط منحنی با نمای سیمانی، از معماری زمانی خودش چند دهه جلوتر بود و از منظره‌ی آن بر روی کارت‌پستال‌های سائوپائولو زیاد دیده می‌شود.

کلیسای جامع متروپولیتن
ساخت این کلیسا در سال ١٩١١ آغاز شد و بیش از چهل سال طول کشید تا با ترکیب معماری سبک بیزانتین و گوتیک به پایان برسد. این کلیسا در مرکز شهر واقع شده است.


معروف است که اگر چیزی در سائوپائولو پیدا نشود، در برزیل وجود ندارد. این ادعا آن‌قدرها هم دور از واقعیت نیست. با مغازه‌های متنوع، از بوتیک‌های بین‌المللی گران‌قیمت گرفته تا مغازه‌های کوچک فروش صنایع‌دستی محلی، سائوپائولو بهترین جای خرید کردن است. اگر به خرید علاقه دارید، سری به محله‌ی ژاردینز بزنید و از بوتیک‌های لوکس و مارک‌های برزیلی و بین‌المللی در خیابان‌های اسکار فریر، اوگوستا، هدداک لوبو و آلامدا لورنا دیدن کنید. مغازه‌های ارزان‌تر، در مرکز شهر به‌خصوص در خیابان دمارچو فراوان‌اند.

پاساژهای سائوپائولو هم معروف‌اند. مارومبی، ایگوآتمی، و پتیو هیگینوپولیس در مرکز شهر، و پتیو پائولیستا در خیابان پائولیستا، از بهترین پاساژهای شهر هستند.

اگر اهل بازار روز هستید، روزهای شنبه و یک‌شنبه در محله‌ی ایتالیایی بیژیگا (میدان دن اریون)، بازار عتیقه‌جات برپا می‌شود.
مغازه‌ی آرته تریبال در خیابان اگوستا، پر است از از گردنبند، کوزه، کیف و دیگر کارهای دستی برزیلی که برای سوغات بردن مناسب‌اند. در فروشگاه کازا دآمازونس واقع در خیابان دوس ژوروپیس هم صنایع دستی مردم آمازون پیدا می‌شود.


در شهری با وسعت و تنوع فرهنگی سائوپائولو، اگر به اطلاعات لازم دسترسی داشته باشید، همیشه چیز جالبی پیدا می‌شود. بهترین منبع اطلاعات در مورد اتفاقات فرهنگی شهر، ویژه‌نامه‌ی گایا دفولا است که جمعه‌ها در روزنامه‌ی فولا دسائوپائولو منتشر می‌شود. برنامه‌های تئاتر، کنسرت، نمایشگاه‌ها و رویدادهای ویژه‌ی شهر در این ویژه‌نامه پیدا می‌شود. مجله‌ی وژا هم ضمیمه‌ی وژا دسائوپائولو را منتشر می‌کند و معمولاً آن را در بیشتر هتل‌ها به رایگان توزیع می‌کنند. سازمان فرهنگی دولت محلی هم ماهنامه‌ای به نام ریویستا کولتورال منتشر می‌کند که در آن اطلاعاتی در مورد کنسرت‌های موسیقی کلاسیک، تئاترها و نمایشگاه‌های مختلف وجود دارد.

از اولین ساکنان برزیل، اطلاعات چندانی در دست نیست. می‌گویند بین ده تا سی هزار سال قبل، بومیان وارد برزیل شدند، اما در مورد مبداء این بومیان، دانشمندان هنوز نتوانسته‌اند به توافق برسند. بعضی‌ها می‌گویند آن‌ها ده هزار سال قبل، از آسیا به آمریکا رفتند؛ بعضی‌ها عقیده دارند بومیان با قایق‌های خود از یک‌جایی به سواحل برزیل آمدند و بعضی‌ها هم می‌گویند دریانوردان آفریقایی اولین کاشفان برزیل بودند.
در سال ١٥٠٠ بعد از میلاد، جمعیت برزیل بین یک تا هشت میلیون نفر بود و بومیان ساکن آن‌جا به صد و هفتاد زبان مختلف صحبت می‌کردند. برخلاف تمدن همسایه‌ی این کشور، اینکاها، برزیلی‌ها بیشتر زندگی قبیله‌ای داشتند. در همین سال بود که اولین گروه اروپایی به برزیل رسید: کشتی پرتغالی‌ها که پدرو آلوارس کابرال ناخدایش بود، برای پیدا کردن یک مسیر تجاری به هند، در میانه‌ی راه به برزیل رسید و توصیف هیجان‌انگیز کابرال از سواحل برزیل، اشتیاق را در دیگر جهانگردان برانگیخت. اروپایی‌ها در سفر به برزیل، به‌خصوص به نوعی چوب به نام پائو-برزیل که نوعی رنگ قرمز از آن به‌دست می‌آمد، علاقه‌مند بودند. با ورود اروپایی‌ها و قطع بی‌رویه‌ی درختان، این چوب طی یک نسل از میان رفت و تنها نام آن بر روی این کشور باقی ماند.
پادشاه پرتغال بعد از سلطه بر کشور برزیل، از ترس حمله‌ی اسپانیایی‌ها و فرانسوی‌ها این کشور را به پانزده بخش تقسیم کرد و حکومت هر کدام از آن‌ها را در ازای پرداخت مالیات، به یکی از اشراف پرتغال بخشید. با وجود این که بومیان روی خوشی به این مالکان نشان ندادند، این بخش‌ها هنوز هم مرز بعضی از استان‌های برزیل را مشخص می‌کنند.
تومته دسوسا، اولین فرماندار پرتغالی برزیل، در سال ١٥٤٩ وارد سالوادور شد. مناطق مرطوب و استوایی شمال شرقی برزیل مکان مستعدی برای رشد نیشکر به شمار می‌رفت و مزارع نیشکر، به سرعت اطراف شهر سالوادور را پر کردند. برای کار طاقت‌فرسای تبدیل نیشکر به شکر، از غرب آفریقا به برزیل برده صادر می‌شد. به این ترتیب، برزیل تبدیل شد به یک قطب تجاری پرسود که از تجارت اسلحه‌های پرتغالی به آفریقا، برده‌های آفریقایی به برزیل و شکر برزیلی به اروپا تشکیل می‌شد.
بعد از کشف الماس در مناطق غربی برزیل و پیدا شدن رگه‌های طلا در ایالت ماتو گروسو، هجوم معدنچیان باعث افزایش قدرت پرتغالی‌ها در برزیل را بیشتر کرد و معاهده‌ی ١٧٥٠ مادرید هم مهر تاییدی بر این قضیه شد.
طی مدت کوتاهی، ریودوژانیرو یکی از مهم‌ترین مراکز استخراج طلا بود و پایتخت را هم در سال ١٧٦٢ به این شهر منتقل کردند. با این حال، حمله‌ی ناپلئون به پرتغال در سال ١٨٠٨ و مهاجرت پادشاه آن‌جا و اطرافیانش به برزیل بود که موجب آغاز رشد ریو و تبدیل آن به شهری شگفت‌انگیز شد.
شاه ژوآی پرتغالی در سال ١٨٢١ به کشورش بازگشت، اما پسر او، پدرو در برزیل باقی ماند و با اعلام استقلال برزیل در سال ١٨٢٢، خود را امپراطور پدروی اول نامید؛ اما اشراف‌زادگی او با حکومت مشروطه و تقسیم قدرت با پارلمان سازگاری نداشت. جنگ پرهزینه با آرژانتین که به تشکیل کشور اروگوئه انجامید و اولتیماتوم پارلمان برای انتخاب کابینه‌ی اصلاح‌طلب، به کناره‌گیری او در سال ١٨٣٢ و جانشینی پسر ٥ ساله‌اش، پدروی دوم انجامید.
این دوران، دوران قدرت جنبش لغو برده‌داری در جهان بود؛ با این حال اکثریت جمعیت برزیل، برده‌هایی بودند که همچنان در زمین‌های نیشکر و قهوه کار می‌کردند. مالکان محافظه‌کار برزیلی هم برای حفظ برده‌داری حاضر به پرداخت هزینه‌های گزاف بودند. در برابر نمایندگان لیبرال و جمهوری‌خواهان طرفدار لغو برده‌داری در پارلمان، این محافظه‌کاران از هواداران نظام پادشاهی بودند. در دهه‌ی ١٨٥٠ و با فشار دولت بریتانیا، واردات برده از آفریقا به برزیل متوقف شد؛ با این وجود برده‌داری در داخل کشور برزیل همچنان منع قانونی نداشت. دولت برزیل در سال ١٨٥٧ برای فراهم کردن نیروی کار جایگزین، ورود مهاجران به این کشور را آزاد کرد. مهاجران آلمانی و ایتالیایی، به شهرهای جنوبی برزیل حال‌ و هوایی اروپایی بخشیدند.
با ضعیف شدن پدروی دوم، پرنسس ایزابل، دختر او در سال ١٨٨٨ لغو برده‌داری را اعلام کرد و پدرش، در کودتای سال ١٨٨٩ اصلاح‌طلبان از قدرت برکنار شد؛ اما جمهوری جایگزین هم تمام مشکلات پادشاهی پیشین را با خود به همراه داشت. قدرت همچنان در دست اقلیت مالکان مزارع قهوه باقی ماند و فساد و شورش، سراسر برزیل را فرا گرفت. کودتای خونین ١٩٣٠ به این جمهوری خاتمه داد و دوران پانزده ساله‌ی حکومت گتولیو وارگاس آغاز شد.
وارگاس در ابتدا با برنامه‌های پوپولیستی حکومت را در دست گرفته بود، اما بعد از مدتی به سمت یک دیکتاتوری فاشیستی پیش رفت. اوایل دهه‌ی ١٩٤٠ آمریکا به برزیل هشدار داد تا روابط دوستانه‌ی خود با آلمان را متوقف کند. وارگاس بر علیه متحدین اعلام جنگ کرد و ٢٠٠٠٠ سرباز برزیلی در حمله به ایتالیا شرکت کردند. جنگ بر علیه فاشیسم و برای آزادی در تناقض با دیکتاتوری بود که سربازان در سرزمین خود با آن روبرو بودند. و این تناقض در نهایت به کودتای آرامی منجر شد که به سقوط وارگاس در سال ١٩٤٥ انجامید. وارگاس در سال ١٩٥٠ دوباره و این بار در انتخاباتی دموکراتیک توانست به عنوان رئیس‌جمهور منتخب قدرت را در دست بگیرد؛ اما این دوره هم برای او سرانجامی نداشت و در سال ١٩٥٤، هم‌زمان با شورش‌های خیابانی متعدد، در دفتر کار خود با شلیک گلوله به زندگی‌اش خاتمه داد.
پس از وارگاس، ژوسلینو کوبیشک به قدرت رسید و بنای پایتخت جدید برزیل را گذاشت. تنها چهار سال طول کشید تا برازیلیا جایگاه ریو به عنوان پایتخت کشور برزیل را از آن خود کند. برزیل در سال ١٩٦٤ باز هم شاهد کودتای نظامی دیگری بود که بیست سال دیکتاتوری نظامی را به دنبال داشت. شکوفایی اقتصادی اوایل دوران دیکتاتوری، طرفداری مردم را به همراه داشت و این سال‌ها به «دوران معجزه‌ی اقتصادی» برزیل معروف شدند؛ اما این معجزه با وام‌های بین‌المللی ممکن شده بود و سود آن‌ها هم مستقیم به جیب ژنرال‌های قدرتمند ارتش سرازیر می‌شد. دهه‌ی ١٩٨٠ یکی از بدترین دوران در تاریخ معاصر برزیل است: رشد اقتصادی و کمک‌های صندوق بین‌المللی پول متوقف شد و دولت به ناچار هزینه‌ی خدمات اجتماعی را کاهش داد. گسترش حاشیه‌نشینی، افزایش بی‌رویه‌ی جرایم را در شهرها به دنبال داشت.


سفر به برزیل در هر فصلی که باشد، سفر دلپذیری است؛ اما به‌خصوص برای دیدن آمازون باید به فصل بارندگی توجه کرد. توریست‌ها معمولاً در ماه‌های جولای، سپتامبر، دسامبر و ژانویه که ماه‌های کم باران هستند به آمازون سفر می‌کنند. در این ماه‌ها پشه‌ها کمترند و امکان ماهیگیری و شنا هم وجود دارد؛ در عوض دمای هوا بالاتر است و گردش در جنگل و تماشای حیات‌وحش بی‌نظیر آن‌جا کمی به مشکل برمی‌خورد. برخی از توریست‌ها به همین دلیل ترجیح می‌دهند در ماه‌های اکتبر و نوامبر یا مه و ژوئن که هوا هنوز آن‌قدرها گرم و خشک نشده است، به آن‌جا سفر کنند.
تابستان‌ها، با هجوم توریست‌ها به ریو، شهر شلوغ است و قیمت‌ها گران خواهند بود. اگر دوست دارید هزینه‌ی سفر کم‌تر تمام بشود، ماه‌های مه و اکتبر را برای سفر انتخاب کنید. نگران سرما هم نباشید، دمای هوا در سردترین روزهای زمسانی زیر پانزده درجه‌ی سانتی‌گراد نمی‌آید. سائوپائولو برعکس، با زمستان‌های سرد و تابستان‌های شرجی‌اش، در فصل‌های بهار و پاییز بیشتر شلوغ می‌شود. سواحل جنوبی برزیل، زمستان‌های سردتری دارند و تابستان‌ برای سفر به آن‌جا فصل مناسب‌تری است.


هر منطقه از برزیل، غذای مخصوص خود را دارد، اما فیجوآدا را می‌شود غذای ملی برزیل به‌حساب آورد. این غذا که ابتکار بردگان آفریقایی برای تهیه‌ی خورشی خوشمزه از پس مانده‌ی سایر غذاهاست؛ مخلوطی از گوشت، لوبیای سیاه، سیر، پیاز و برگ‌بو که روزهای تعطیل با برنج، پرتقال و کلم سرخ شده سرو می‌شود.
در منطقه‌ی آمازون، غذاهایی ارزان‌قیمت‌اند که بشود مواد اولیه‌شان را از جنگل یا رودخانه تهیه کرد؛ اما سایر مواد غذایی، وارداتی و گران‌قیمت‌اند. ماهی‌های لذیذی در رستوران‌های آمازونی پیدا می‌شود که با نمک و سبزی کباب شده‌اند: سوروبیم، پاکو، دورادو و پیراروکو، بعضی از ماهی‌های معروف این ناحیه‌اند. میوه‌های بی‌نظیر جنگلی و آب‌میوه‌های بومی را هم فراموش نکنید.
جنوب و جنوب غربی برزیل، بهشت عاشقان غذاهای گوشتی است. غذاهای این نواحی به غذاهای اروپایی شباهت بسیاری دارند. اگر اهل استیک هستید، سری به رستوران‌های چوراسکاریاس بزنید که همه‌جا پیدا می‌شوند. بیشتر این رستوران‌ها، بوفه‌هایی هستند که همه‌چیز در آن‌ها پیدا می‌شود: کباب گوشت گاو، مرغ، سوسیس‌های برزیلی و... خیلی از دکه‌های خیابانی هم گوشت کبابی با برنج و فاروفا می‌فروشند.
در ریودوژانیرو و سائوپائولو، علاوه بر غذاهای برزیلی، رستوران‌های بین‌المللی هم زیاد پیدا می‌شود. مردم برزیل عاشق غذا خوردن در خارج از خانه‌اند و به همین دلیل شهرها و سواحل برزیل، پر از دکه‌های خیابانی، بار و رستوران است. برزیلی‌ها صبحانه‌ را سبک می‌خورند و برای ناهار به رستوران می‌روند. عصرانه خوردن بین برزیلی‌ها معمول است و برای همین، شام را دیرتر صرف می‌کنند. تا حدود ده شب معمولاً رستوران‌ها چندان شلوغ نمی‌شوند و از آن‌طرف هم تا یکی دو ساعت بعد از نیمه‌شب، همیشه غذایی برای خوردن پیدا می‌شود.

مونترال دومین شهر پرجمعیت کانادا (پس از تورنتو) و بزرگترین شهر کبک، استان فرانسه‌زبان کانادا است. اسم مونترال از مونت رویال آمده است که اسم کوهی (شما بخوانید تپه‌ای‌) است که مونترال در میانش گرفته است. مونترال جزو اولین شهرهای مهاجران آمریکایی شمالی است و همان‌طور که می‌شود حدس زد، توسط فرانسوی‌ها بنا گذاشته شده است. این شهر در اصل یک جزیره‌ی بسیار بزرگ (به وسعت نصف تهران) است در میان رودخانه سن لوران، رودخانه‌ای که از اقیانوس اطلس شروع می‌شود و به دریاچه‌ی آنتاریو می‌ریزد. جمعیت مونترال یک و نیم میلیون نفر است و با حومه به سه میلیون می‌رسد. شهر بین فرانسه‌زبان‌ها و انگلیسی‌زبان‌ها نصف شده است. این دو ملت که در اروپا با هم در سازش نبودند، اینجا هم چندان عاشق سینه‌چاک هم نیستند. به طور کلی می‌شود گفت غرب جزیره انگلیسی‌زبان است، شرقش فرانسه زبان. البته محله‌های استثنا کم نیستند.

مهم‌ترین قضیه در مورد سفر به مونترال، یا کانادا به طور کل، فصل مسافرت است. ابداً، به هیچ‌وجه، تحت هیچ شرایطی در فصل زمستان و اواخر پاییز آن اطراف پیدایتان نشود. سرما در کانادا از نو تعریف می‌شود. دیدن دمای منفی بیست و پنج درجه به علاوه‌ی باد و سوزی که هوا را به حوالی منفی سی و پنج درجه می‌رساند هیچ عجیب نیست. آن‌قدر برف می‌آید که ماشین‌ها زیر برف گم می‌شوند. در عوض اواخر بهار و تابستان این شهر و کشور عالی است. هوا معتدل است و شاید آن وسط یک هفته‌ای زیادی گرم و شرجی بشود. به خصوص ماه خرداد و تیر، شهر در اوج است، هم از لحاظ هوا و هم به خاطر فستیوال‌های رنگارنگش که بهشان می‌رسیم.

علی‌رغم این که اینجا کبک است و فرانسه‌زبان، در مونترال بدون دانستن فرانسه هم می‌شود گشت و گذار و حتی زندگی کرد. به ندرت ممکن است کسی به تورتان بیفتد که هیچ انگلیسی بلد نباشد. هر قدر جایی که می‌روید توریستی‌تر باشد، انگلیسی بهتری گیرتان می‌آید. ملت شهر توریست‌پرور محسوب می‌شوند. کلاً کانادایی‌ها به «نایس» بودن و مهربان بودن معروف هستند. کبکی‌ها ممکن است از سردرمداران مهربانی نباشند، ولی به هر حال خلاف قاعده هم نیستند.

کلاٌ همه جای این قاره مثل اروپا نیست که چند هزار سال تاریخی داشته باشد و به طبع آن نقاط دیدنی. مهم‌ترین جاذبه‌ی دیدنی مونترال (و باز کانادا به طور کلی) طبیعتش است. می‌توانید ماشین کرایه کنید یا با تورهای یک روزه به پیست‌های اسکی اطراف مونترال سر بزنید. البته چله‌ی تابستان کسی مشغول اسکی نیست و ملت عموماً یا در حال پیک‌نیک هستند یا کوه‌نوردی. در یک ساعت و نیمی شمال مونترال، کوه مونت ترامبلان هست که بلندترین کوه این حوالی است و پایینش دهکده‌ی توریستی رنگارنگی ساخته‌اند و پر است از بوتیک و رستوران. یک ساعتی جنوب مونترال منطقه انگلیسی زبان ایسترن تاون‌شیپز یا شهرهای شرقی هست که پر است از تاکستان و مزارع اسطوخدوس. همان حوالی از بالای دو کوه ساتن و اورفورد می‌توانید از تماشای طبیعت سر سبز کبک لذت ببرید. نیم ساعتی شمال مونترال ساحل اوکا را می‌توانید راحت پیدا کنید که ساحلی شنی است و می‌شود روزی را به آفتاب‌گیری و شنا و والیبال گذراند.

اگر لازم بدانید به خود شهر برگردیم، باید خدمتتان عرض شود مونترال بهشت شکموها است و بالاترین سرانه‌ی رستوران در آمریکای شمالی را دارد، یعنی بالاترین نسبت رستوران به جمعیت. در راستای سنت حسنه و فرانسویِ بیرون غذا خوردن، همه جور رستوران خوب با هر رده قیمتی می‌توانید پیدا کنید: از رستوران‌های مجلل فرانسوی و اروپایی و ژاپنی تا غذاخوری‌های دنج و باکیفیتی که با کمی جستجو در اینترنت می‌شود کشف‌شان کرد. تنها غذای سنتی کبک (اگر بشود بهش گفت غذا) پوتین است که سیب زمینی سرخ کرده است با پنیر و رویش سس غلیظ گوشت (گریوی) می‌ریزند. ممکن است به این گوشت چرخ‌کرده یا سوسیس و یا هر چه که فکرش بکنید هم اضافه کنند. علی‌رغم اینکه این غذا سوخت موشک محسوب می‌شود، حتماً خاطرتان باشد پوتین نخورده از این شهر نروید.
در میان این بخور بخورها می‌توانید در محله‌های زیبای مونترال ول بگردید. زیباترین‌شان بندر قدیمی‌ است که ممکن است شما را یاد پاریس و وین بیاندازد و پر است از خیابان‌های سنگ‌فرش شده و رستوران و مغازه‌های یادگاری فروشی و گالری‌های هنری. این محله کنار رودخانه است و حتی یک ساحل شنی مصنوعی هم در طول تابستان دارد. یک برج ساعت هم بغل آب هست که می‌توانید شهر را از بالایش ببینید. محله‌ی پلاتو قلب تپنده‌ی خوشگذران‌های فرانسه‌زبان شهر است. باز هم رستوران و غیره و همراه با بوتیک‌های نقلی ارزان و گران و می‌توانید ساعت‌ها به خرید و دید زدن وقت بگذرانید. داون تاون یا همان مرکز شهر، مرکز تجاری و کاری است. خیابان سن کاترین در حوالی مرکز شهر به بهشت خرید تبدیل می‌شود و دو طرفش بوتیک‌های تکی و مراکز خرید بزرگ ردیف ایستاده‌اند. البته جز خوردن و خریدن کار دیگری نمی‌شود کرد.

شبکه‌ی بسیار بزرگی از مراکز خرید و برج‌های اداری مرکز شهر مونترال از زیر زمین به هم و به ایستگاه‌های مترو متصل هستند و اسم این شبکه شهر زیرزمینی است. تمام این اتصالات هم به بوتیک‌ها اختصاص داده شده است و شهر زیرزمینی در حقیقت یک مرکز خرید بسیار گسترده و زیرزمینی است که به‌خصوص به کار زمستان‌های سرد این شهر می‌آید که ساکنان بدون ترس از تحمل سرما، حین رفتن از ساختمانی به ساختمان دیگر، جیب‌شان را خالی کنند.

کوه مونت رویال نزدیک مرکز شهر است و جای خوبی برای فرار کردن از شلوغی شهر است. بالایش یک جایی ساختند که ازش می‌شود برج‌های بلند مرکز شهر و رودخانه و ورای آن را می‌شود دید. همان‌جا یک سالن بزرگ هم هست که زمانی سالن رقص بوده.

جز محله‌ها، مونترال چندین جاذبه‌ی توریستی دیدنی تکی هم دارد. یکی کلیسای سن ژورف است که با الهام از کلیسای سکره کور پاریس ساخته شده است و بر بلندای تپه‌ای است. از پایین تا بالایش پله گذاشته‌اند و زائران دو آتشه تمام دویست و هشتاد و سه پله‌اش را با زانو بالا می‌روند. داخل کلیسا معماری بسیار مدرنی دارد و دو عنصر ناهمگون مدرنیسم و مذهب به خوبی در هم حل شده‌اند؛ یا حداقل ادعا می‌شود حل شده‌اند.

بوتانیکال گاردن یا باغ گیاه‌شناسی، مجموعه‌ی بسیار متنوعی از گل‌ها و گیاهان کانادایی و غیر کانادایی را در بر دارد. در ضمن چند باغ تخصصی ژاپنی، چینی، سرخ‌پوستی و کوهستانی دارد که هر کدام به تنهایی در جزئیات و زیبایی حیرت‌آور هستند. کنار این مجموعه، مجموعه‌ی المپیک مونترال قرار دارد که میزبان المپیک تابستانی سال 1967 بوده است. یکی از سالن‌های المپیک امروز به بیودوم (زیست‌گنبد) اختصاص داده شده است. در بیودوم شما می‌توانید از محیط‌های شبیه سازی‌شده‌ی چهار اقلیم آمریکای شمالی قدم‌زنان بگذرید. در هر اقلیم گیاهان و جانوران مخصوصش به آزادی در حال گردش هستند و شما از مسیر مشخصی از بین درختان و چرندگان و جهندگان می‌گذرید. این چهار اقلیم، جنگل استوایی (جنگل‌های بارانی آمریکای جنوبی)، جنگل لورنتیان (طبیعت وحشی آمریکای شمالی)، اکوسیستم دریایی خلیج سن لوران و قطب است. در اقلیم قطبی می‌توانید با یک لشکر پنگوئن از پشت شیشه آشنا بشوید و اگر شانس بیاورید و وقت ناهار باشد، ماهی میل کردن‌شان را ببینید. مونترال شهر بازی معروفی هم دارد به اسم لاروند که در جزیره‌ی کوچکی نزدیک جزیره‌ی اصلی قرار دارد و تویش گولیاس، دومین رولر کوستر بلند کانادا منتظر قربانیانش است.

از همه‌ی این جاذبه‌های کوچک و بزرگ مهم‌تر، فستیوال‌‌های مونترال است. این شهر معبد فستیوال‌‌هایی است که از اوایل خرداد شروع می‌شوند و تا اواخر مرداد ادامه دارند. مهم‌ترین‌شان فستیوال‌‌ جاز است که چهل سال است هفته‌ی اول تیر شروع می‌شود و برای دو هفته ادامه دارد. جدا از برنامه‌های بلیتی که در سالن‌های بزرگ و کوچک شهر در جریان هستند، اواسط شهر و اطراف پلس دز آرت یعنی میدان هنرها را می‌بندند و پنج شش صحنه موقت عظیم سوار می‌کنند و هر روز از عصر تا نیمه شب گروه‌ها می‌آیند و می‌نوازند و می‌روند و هزاران نفر مجانی تماشای‌شان می‌کنند. قبل از این فستیوال، فستیوال دیگری به نام فرانکوفولی برگزار می‌شود که کمی خلاصه‌تر فستیوال‌ جاز است و بیشتر موسیقی راک و پاپ فرانسوی است. جز اینها یکی از پیست‌های مسابقات رانندگی فرمول یک در مونترال است و علاوه بر تماشای خود مسابقه، می‌توانید از فستیوال ماشین‌ها که همزمان در مرکز شهر برگزار می‌شود دیدن کنید و از تماشای ماشین‌های آخرین مدل پارک شده کنار خیابان حظ بصری ببرید. فستیوال فیلم مونترال از قدیم یکی از فستیوال‌های معتبر جهان بوده و هست، فستیوال جاست فور لافز (فقط برای خنده) هر سال کمدین‌های انگلیسی‌زبان و فراسوی‌زبان بسیاری را از گوشه کنار جهان برای اجرا به مونترال می‌کشد، فستیوال مد که سن مد را وسط یکی از خیابان‌های مرکز شهر می‌گذارند و طرفداران خودش را دارد، مسابقه‌ی آتش‌بازی که در تمام طول تابستان ادامه دارد و هر هفته متخصصان آتش‌بازی از یک کشور مهمان سعی می‌کنند نمایشی خیره‌کننده‌تر از باقی رقبا ارائه کنند و ده‌ها فستیوال دیگر که وقت هر توریستی را کامل پر خواهد کرد. حتی بعضی جشن‌های هفتگی در مونترال هستند مثل پیک‌نیک الکترونیک که هر یکشنبه از عصر تا شب با موسیقی الکترونیک در پارک ژان ترپو می‌توانید برقصید یا تم‌تم که هر کس می‌تواند یکشنبه ظهر ساز کوبه‌ای خودش را بر‌دارد و در پایین پارک مونت رویال به خیل نوازندگان و رقصندگان بپیوندد. در ضمن اگر زمانش باشد، می‌توانید بروید برنامه‌ی سالیانه سیرک دو سولی که معروفترین سیرک دنیاست و در اصل مونترالی است را تماشا کنید.

مونترال دو فرودگاه دارد که یکی‌شان برای پروازهای مسافربری به ندرت استفاده می‌شود. خوشبختانه آنی که کار می‌کند وسط شهر است و رفت و آمد بهش راحت است. مترو در آمریکای شمالی به اندازه‌ی اروپا رواج ندارد و از فرودگاه با تاکسی یا اتوبوس باید به شهر بیایید. یک اتوبوس ویژه با شماره‌ی 747 (اسمش به همین بامزگی است) از فرودگاه تا مرکز شهر به قیمت هشت دلار مفت می‌رود. اصولاً مونترال یکی از بهترین سیستم‌های حمل و نقل شهری در آمریکای شمالی را دارد. اتوبوس‌ها منظم و مکرر همه‌جای جزیره را پوشش می‌دهند.چهار خط متروی شهر با کارایی بسیار بالایی طراحی شدند و بسیار از مناطق توریستی و خرید را پوشش می‌دهند. به اجاره‌ی ماشین، مگر برای بیرون شهر رفتن نیازی نیست. تاکسی طبعاً گران است. مونترال سیستم دوچرخه کرایه‌ای بسیار کارآمدی دارد به نام بیکسی که آن قدر موفق است که به لندن، واشنگتن، نیویورک، تورنتو، بوستون و بسیار شهرهای دیگر هم صادر شده است. با روزانه پنج دلار، می‌توانید از هر کدام از صدها ایستگاه بیکسی یک دوچرخه بردارید و در مقصد به ایستگاه دیگری تحویل دهید. نیم ساعت اول مجانی است و بعد از آن پولی می‌شود. در مرکز شهر و کلاً هر جایی که در این راهنما حرفش زده شد، ایستگاه‌های بیکسی فراوان هستند.

از متفرقه‌جات هم می‌شود گفت برق آمریکای شمالی ١١٠ ولت است و دوشاخه‌ها به جای میله، دو تا تیغه هستند. مونترال شهر امنی است، ولی بهتر است شب جاهایی که توریستی نیستند و نمی‌دانید چه خبر است، نگردید. ورزش ملی این جماعت هاکی روی یخ است. کبکی‌ها علی‌رغم این که بدشان نمی‌آید از کانادا جدا شوند و ناسیونالیست هستند، خارجی ستیز نیستند. هتل از گران هست تا ارزان، حتی می‌توانید به جاهایی که تخت و صبحانه ‌نام دارند بروید که چیزی هستند شبیه هتل‌های کوچک خانوادگی. اگر وقت خواب به سر و صدا حساس هستید سعی کنید اطراف محله‌های شلوغ و شب زنده‌دار هتل نگیرید که سر و صدا محال است بگذارد بخوابید. دلار کانادا و آمریکا تقریباً یک ارزش را دارند و دلار آمریکا را می‌شود در مونترال به راحتی خرج کرد، هر چند بهتر است در یکی از صرافی‌های وسط شهر تبدیلشان کنید. یادگاری‌های مونترال (و کانادا در کل) شیره‌ی افرا و فراورده‌هایش هستند.


آن‌طور که از شواهد باستان‌شناسی بر می‌آید، اولین ساکنان مونترال چادرنشینانی بدوی بودند که حداقل ٢٠٠٠ سال قبل از اروپایی‌ها به این جزیره آمدند. در قرن شانزدهم بود که پای فرانسوی‌ها به این منطقه از کانادا باز شد و همان موقع‌ها بود که شهرهایی از قبیل کبک و مونترال با پیشینه‌ی فرهنگی فرانسوی‌شان به وجود آمدند. بعدها در سال ١٧٦٠ بریتانیایی‌ها مونترال را فتح کردند، اما حول و حوش جنگ استقلال آمریکا، بین سال‌های ١٧٦٣-١٧٨٣ مونترال به دست ارتش آمریکا افتاده بود. البته اشغال‌گران موفق نشدند کبکی‌های فرانسوی‌الاصل را به طور کامل تحت سلطه‌ی خود بگیرند.

احداث پل ویکتوریا در مونترال، این شهر را به یکی از حلقه‌های مهم شبکه‌ی راه‌آهن کانادا تبدیل کرد. در سال ١٨٦٠، مونترال بزرگترین شهر قلمروی انگلیسی‌ها در آمریکای شمالی شده بود و قطب فرهنگی و اقتصادی کانادا به شمار می‌رفت. تازه از سال‌ ١٨٤٤ تا ١٨٤٩، پایتخت کانادا هم بود. اما بعد از جریان آتش‌زدن ساختمان مجلس توسط معترضان، اتاوا را به دلایل استراتژیک به عنوان پایتخت کانادا برگزیدند.

بعد از جنگ جهانی اول، ممنوعیت مصرف الکل بسیاری از آمریکایی‌ها را به دنبال الکل به مونترال کشاند. نرخ بیکاری بالا رفت و بحران اقتصادی اوضاع نابسامان را تشدید کرد.

تا پایان سال ١٩٥١، جمعیت مونترال بیش از یک میلیون نفر شده‌بود. با افتتاح مسیر دریایی سن لارنس، امکان رفت و آمد کشتی‌ها فراهم شد و همین مسئله باعث شد که دیگر مونترال فرمانروای بلامنازع اقتصاد و تجارت نباشد؛ چرا که کسب و کار در مناطق دیگر هم گسترده شد. با این‌حال، فرآیند رشد شهر در دهه‌ی ١٩٦٠ همچنان ادامه داشت. در همین دوره بود که بلندترین آسمان‌خراش‌‌های کانادا، بزرگراه‌های جدید و سیستم متروی مونترال ساخته شدند. در سال ١٩٦٧، نمایشگاه بین‌المللی Expo 67 در مونترال برگزار شد. شاید بتوان گفت اکسپو ٦٧ با پنجاه میلیون بازدیدکننده و ٦٢ کشور شرکت‌کننده، موفق‌ترین نمایشگاه بین‌المللی قرن بیستم بوده‌ است.

دهه‌ی ١٩٧٠ اوج فعالیت‌های اکثریت فرانسه‌زبان مونترال جهت حفظ فرهنگ و زبان‌شان از اقلیت انگلیسی‌زبان بود. البته تسلط انگلیسی‌زبان‌ها بر امور تجاری و اقتصادی نیز مزید بر علت بود. اتفاقاتی که در همین راستا افتاد، باعث شد تا بسیاری از افراد و کسب و کارشان از مونترال مهاجرت کنند. در دهه‌ی ١٩٨٠ و اوایل دهه‌ی ١٩٩٠ نرخ رشد اقتصادی، کند شد. با این وجود، در اواخر دهه‌ی ١٩٩٠ با احداث کارخانه‌جات و موسسات جدید، شرایط بهبود یافته بود.

مونترال در قرن بیست و یکم، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سر و شکل شهر، زندگی دوباره پیدا کرده است. ساخت و سازهای شهر، از جمله بازسازی جاذبه‌های توریستی قدیمی در کنار احداث مراکز تماشایی جدیدی از قبیل محله‌ی دیدنی‌ها، نوسازی فرودگاه بین‌المللی مونترال، ساخت پل لول و ... چهره‌ی جدید و زیباتری به شهر داده‌اند.


مونترال نمونه‌ی تمام عیاری از یک آب و هوای مرطوب قاره‌ای دارد و چهار فصل سال‌اش را می‌شود تفکیک کرد. هوای تابستان‌ها گرم است و گاهی مرطوب. زمستان‌ها دمای هوا خیلی پایین می‌آید و برف هم فراوان می‌بارد.

با وجود تفریحات زمستانی مثل اسکی، مونترال تابستان‌ها بیشتر مورد توجه مسافران است. باغ‌ها پر از گل و شکوفه می‌شوند و اهالی شهر با قدم زدن در کوچه و خیابان، گرم شدن هوا را جشن می‌گیرند. از خرداد تا شهریور، مونترال بهترین آب و هوا را دارد و از همیشه شلوغ‌تر است.


مونترال قدیم (Old Montreal یا Vieux-Montréal)
بخش قدیمی شهر مونترال با خیابان‌های سنگ‌فرش قدیمی، ساختمان‌های دویست-سیصد ساله، رستوران‌های فرانسوی و موزه‌های تاریخی، یکی از جذابیت‌های توریستی اصلی این شهر محسوب می‌شود. تابستان‌ها ای منطقه شور و حال فراوانی دارد؛ این‌جا و آن‌جا نمایش‌های خیابانی برپا می‌کنند و و تراس رستوران‌ها پر از توریست می‌شود. در بعضی کتاب‌های راهنما به اشتباه از این منطقه با عنوان شهر قدیمی (Old Town) نام برده ‌شده ‌است، اما اهالی شهر این‌جا را به نام مونترال قدیم می‌شناسند.
کل منطقه‌ی مونترال قدیم را پیاده می‌شود گشت، اما اگر دوست داشته‌ باشید، می‌توانید سوار یکی از درشکه‌های توریستی هم بشوید.

بندر قدیمی (Vieux-Port یا Old Port)
این بندر سرسبز و وسیع، در جنوب سن آنتوان و بین خیابان‌های مک‌گیل و بری واقع شده و جاهای دیدنی زیادی از جمله سیرک آفتاب، برج ساعت و مرکز علوم مونترال در آن وجود دارد.
بد نیست بدانید که برج ساعت در سال ١٩١٩ به دستور ادوارد هشتم (پادشاه انگلیس) و به یاد دریانوردان کانادایی که در جنگ جهانی اول کشته شدند، ساخته شده است. این برج سفید، ٤٥ متر ارتفاع دارد و ساعت آن که در انگلیس ساخته شده، شبیه بیگ بن است.

میدان ژاک-کارتیه (Place Jacques-Cartier)
میدان سنگ‌فرش‌ زیبایی است که به یاد ژاک کارتیه‌ی‌ فرانسوی، یکی از کاشفان اصلی کانادا نام‌گذاری شده ‌است. هوا که خوب باشد، خیابان پر از توریست‌هایی می‌شود که اجرای خیابانی هنرمندان و کیوسک‌ها و غرفه‌های مختلف را تماشا می‌کنند.

کلیسای جامع نتردام (Notre-Dame Basilica)
معماری سبک گوتیک این کلیسا که در سال ١٨٣٢ ساخته شده، کلیسای جامع نتردام را به یکی از چشم‌گیر‌ترین‌ کلیساهای جهان تبدیل کرده است. این بنا که یکی از دیدنی‌های تاریخی ملی کانادا به شمار می‌رود، فضای داخلی باشکوه و رنگارنگی دارد و پنجره‌های شیشه‌‌ای و رنگی‌اش، برخلاف سایر کلیساها که صحنه‌های انجیل را به تصویر می‌کشند، تاریخ مذهب در مونترال را نشان می‌دهند.
نشانی اینترنتی: www.basiliquenddm.org

موزه‌ و کلیسای مارگریت بورژوا
قدیمی‌ترین کلیسای سنگی مونترال است که صنایع دستی مربوط به تاریخ همین بنا در آن به نمایش گذاشته شده‌اند. هدف اصلی تاسیس موزه‌ی کلیسا، ادای احترام به مارگریت بورژوا، اولین معلم مونترال بوده ‌است.
نشانی اینترنتی: ‌www.marguerite-bourgeoys.com

موزه‌ی تاریخ و باستان‌شناسی Pointe-à-Callière
موزه‌ی تاریخ و باستان‌شناسی مونترال، بر زمینی که اولین گروه مهاجران اروپایی بر آن ساکن شدند ساخته شده است. این موزه برای کسانی که دوست دارند بدانند مونترال در سال‌های اولیه‌اش چه‌شکلی بوده، ساختمان‌هایش چطور بوده‌اند، سیستم آب و فاضلاب‌اش را چگونه ساخته ‌بودند و... بسیار مفید و جذاب است.
برنامه‌های ویژه‌ای مانند سخنرانی و نمایش فیلم و... در تاریخ‌های خاصی در این موزه برگزار می‌شود. برای اطلاع از این برنامه‌ها وب‌سایت موزه را چک کنید.
نشانی اینترنتی: www.pacmusee.qc.ca

بیودم (Biodome)
ساختمان بیودم مونترال به خاطر مسابقات المپیک سال ١٩٧٦ ساخته شد؛ اما الان یکی از زیرمجموعه‌های موزه‌ی طبیعی مونترال به‌شمار می‌رود و در واقع یک موزه‌ی حیات‌ وحش عظیم است. جذابیت بیودم در این است که می‌توانید بدون خارج‌ شدن از ساختمان، در اکوسیستم‌های مختلف قاره‌ی آمریکا قدم بزنید. تصور کنید داخل یک ساختمان، جنگل استوایی انبوهی وجود داشته باشد و کمی آن‌طرف‌تر، بتوانید در قطب شمال قدم بزنید و پنگوئن‌ها را تماشا کنید!
این موزه طوری طراحی شده که بازدیدکنندگان بتوانند به آسانی راه‌شان را در آن پیدا کنند؛ اما راهنماهایی با کلاه‌های حصیری هم در موزه قدم می‌زنند که می‌توانید از آن‌ها راهنمایی بگیرید.
در بیودم می‌توانید عکس هم بگیرید، اما استفاده از فلاش یا پایه‌ی دوربین امکان‌پذیر نیست.
نشانی اینترنتی: ‌www.biodome.qc.ca

موزه‌ی هنرهای زیبا (Musée des Beaux-Arts)
قدیمی‌ترین موزه‌ی کانادا و بزرگ‌ترین موزه‌ی مونترال، مجموعه‌ی آثار هنری از هنرمندان سراسر جهان، از قرون وسطی تا دوران معاصر را به نمایش گذاشته است. شاهکارهایی از رامبراند، پیکاسو، ماتیس، هنری مور و الکساندر کالدر و ... از جمله آثاری هستند که می‌توانید در این موزه ببینید. گذشته از آن، بنای موزه هم دیدنی ‌است. موزه‌ی هنرهای زیبا دو ساختمان اصلی دارد که یکی به سبک کلاسیک و با نمای مرمرین ساخته شده و دیگری معماری مدرن دارد. این دو ساختمان از طریق یک تونل زیرزمینی به هم راه دارند. آثار هنرمندان اروپایی و کانادایی به همراه صنایع دستی مصر، یونان، رم، خاور دور، آفریقا و اقیانوسیه و آثار هنری سبک اسلامی در ساختمان مدرن به نمایش گذاشته شده‌اند. در ساختمان کلاسیک هم مجموعه‌ای از آثار مشهورترین طراح‌های جهان نگهداری می‌شود. کارهایی مانند گلدان‌های شیشه‌ای، صندوق‌های ویکتوریایی، لوازم تزیینی منزل و... در این موزه به زیبایی در کنار هم قرار گرفته‌اند.
نشانی اینترنتی: www.mbam.qc.ca

شهربازی لارُند (La Ronde Amusement Park)
لو منستر (le monstre)، هیولا، بلندترین قطارهوایی جهان با ریل چوبی! تنها خواندن این کلمات کافی است که هر کسی که طرفدار هیجان و آدرنالین باشد، چمدانش را ببندد و سری به مونترال بزند. شهربازی لارند بزرگ‌ترین شهربازی کبک است. یک رولر کوستر پیچ در پیچ دیگر هم دارد به نام لو وامپیر (خون‌آشام) که احتمالاً از شدت هیجان وارده دل و روده‌تان را به هم می‌پیچاند. البته در این پارک تفریحات ملایم‌تری هم وجود دارد و می‌توانید در حال قایق‌سواری روی رودخانه، از دیدن چشم‌انداز شهر نیز لذت ببرید. در طول تابستان، برنامه‌های آتش‌بازی و کنسرت‌های مختلفی نیز در پارک برپا می‌شود.


باغ گیاه‌شناسی (Jardin Botanique)
سومین باغ بزرگ گیاهشناسی جهان، در فضایی ٧٥ هکتاری با ده‌ها هزار نوع گیاه مختلف، در سال ١٩٣١ در شهر مونترال افتتاح شد. این باغ سی بخش مختلف با گیاهان متنوع و دیدنی دارد. باغ ژاپنی با چایخانه و بزرگ‌ترین جنگل بون‌سای، یکی از دیدنی‌های محبوب این باغ است و باغ چینی‌اش، درخت‌های تزئینی پِن‌جینگی دارد که بیش از صد سال از عمرسان می‌گذرد. یک ساختمان شبیه حشره‌ی غول‌پیکر هم در باغ گیاه‌شناسی ساخته‌اند که در واقع موزه‌ی حشره‌شناسی است و بیش از دویست و پنجاه هزار نوع حسره در ان وجود دارد.
اگر فصل تابستان به دیدن آن‌جا رفتید، از تماشای باغ رز غافل نشوید در هر فصلی هم می‌توانید به فروشگاه ارکیده (Orchidée Gift Shop) سری بزنید و از صنایع‌دستی و زیورآلات و... خرید کنید.


با وجود مشکلات اقتصادی فراوان، مونترال هنوز هم نسبت به سایر شهرهای بزرگ کانادا و آمریکا، شهر ارزان‌تری است. وجود بازارهای متنوع با طیف قیمت‌های متفاوت از جمله امتیازهای مونترال است.

یکی از اصلی‌ترین مراکز خرید مونترال، خیابان سن کاترین است که بسیاری از فروشگاه‌های بزرگ چندمنظوره و فروشگاه‌های زنجیره‌ای را در خودش جای داده. در خیابان مون رویال حدفاصل بلوار سن لورن و سن دنی هم چند لباس‌فروشی پیدا می‌شود که لباس‌های جالب و منحصر به فردی می‌فروشند. خیابان سن ویاتر هم با انواع و اقسام مغازه‌ها و فروشگاه‌هایش یکی از خیابان‌های جذاب شهر است.


جشنواره‌ی برف
جشن زمستانی مونترال، با مسابقه‌ها و تفریحات برفی و یخی‌اش، هر سال از ٢٤ ژانویه تا ٨ فوریه برگزار می‌شود. اگر از تفریحات پرهیجانی مثل سورتمه‌سواری، اسکی، تیوب و این‌جور چیزها هم خوش‌تان نیاید، می‌توانید با برف‌بازی و ساختن مجسمه‌های یخی، یا حتی تماشای هنرمندانی که مجسمه‌های یخی می‌سازند، سرگرم شوید. بیشتر برنامه‌های این جشنواره در جزیره‌ی نوتردام، مونترال قدیم و پارک مزونو برگزار می‌شود.

جشنواره‌ی چراغانی مونترال
مجموعه‌ی مسابقه‌ها و جشن‌های هیجان‌انگیزی که مونترال را چراغانی می‌کند، هر سال از ١٩ تا ٢٩ فوریه برگزار می‌شود. ضمن این جشنواره، کنسرت‌های موسیقی و نمایشگاه‌های دیدنی و این‌جور برنامه‌ها هم در سراسر شهر اجرا می‌کنند.
نشانی اینترتی: www.montrealenlumiere.com

جشنواره‌ی تئاتر آمریکا
نمایش‌ها و برنامه‌های خلاقانه‌ی این جشنواره، هر سال از اواخر ماه مه تا اوایل ژوئن در تماشاخانه‌های سراسر شهر اجرا می‌شوند. برنامه‌ی دو هفته تئاتر مدرن را هنرمندان بسیاری از سراسر آمریکا می‌گردانند.
نشانی اینترنتی: www.fta.qc.ca

روز موزه‌ی مونترال
آخرین یک‌‌شنبه‌ی ماه مه، بازدید از تمام موزه‌های مونترال مجانی است و اتوبوس‌‌هایی هم از سراسر شهر، علاقمندان را بدون دریافت کرایه به بیشتر آن‌ها می‌‌برند.

مسابقه‌ی دوچرخه‌سواری مونترال
هفته‌ی اول ماه ژوئن هر سال، بیش از چهارصد و پنجاه هزار علاقمند به دوچرخه و دوچرخه‌سواری، در انواع مسابقه‌ها در مونترال شرکت می‌کنند. مسیرهای مختلف مسابقه، روز و شب، پر از دوچرخه‌سوارانی است که از هر سن و سال در کنار هم رکاب می‌زنند و دور تا دور شهر را می‌گردند.

جشنواره‌ی بین‌المللی موزاییکولتور
برنامه‌ی خوش رنگ و بویی است که باغبان‌ها و علاقمندان گل و گیاه را از بیش از پنجاه کشور دنیا در مونترال دور هم جمع می‌کند. این هنرمندان، مجسمه‌هایی از برگ و گل می‌سازند و در بخش‌های مختلفی مسابقه می‌دهند.
نشانی اینترنتی: www.mosaiculture.ca

جام جهانی آتش‌بازی
همان‌طور که از اسم‌اش هم پیداست، نمایش بزرگی است که اهالی مونترال هر سال برگزار می‌کنند تا بهترین و زیباترین آتش‌بازی دنیا را معلوم کنند. برنامه‌ها و نمایش‌های هیجان‌انگیز آتش‌بازی، گفتن ندارد که برای بچه‌ها هم جذابیت فراوانی دارد و سرگرم‌شان می‌کند. جام جهانی آتش‌پازی مونترال، هر سال شب‌های شنبه‌ی آخر ژوئن و یک‌شنبه‌های ژوییه برپا می‌شود.

جشن خنده‌ی مونترال
نمایشگاه کتاب تهران را دیده‌اید؟ نقش جشن خنده‌ی مونترال برای دنیای طنز و کمدی مثل نمایشگاه کتاب تهران برای ادبیات و زبان فارسی است.
نشانی اینترنتی: www.hahaha.com

فستیوال فیلم جهانی
رویداد بین‌المللی دنیای سینما، از سال ١٩٧٥ به طور مرتب اجرا می‌شود. در این برنامه‌ی ١٢ روزه، هر سال حدود ٥٠٠ فیلم از پنجاه کشور دنیا در سینماهای روباز و سرپوشیده‌ی مونترال اجرا می‌شود.
نشانی اینترنتی: www.ffm-montreal.org

درختان پاییزی
این یکی مناسبت مونترال البته جشن و فستیوال و این‌جور چیزها نیست؛ اما آن‌قدری دیدنی و کم‌نظیر هست که به عنوان یکی از جشنواره‌های کانادایی معرفی شود. هر سال در فصل پاییز، درختان مونترال لباس‌هایی به رنگ زرد و نارنجی و طلایی به تن می‌کنند و منظره‌ی خیره‌کننده‌ای می‌سازند. از اواسط تا اواخر ماه سپتامبر، بهترین وقت برای سر زدن به جنگل‌ها و پارک‌های دور و اطراف مونترال است.

ریودوژانیرو، شهر سواحل آزاد و مردمان شاد، تفریحات دریایی، رقص، قهوه، فوتبال؛ شهری در آغوش مسیح.

ریودوژانیرو یا مختصراً ریو، در موقعیتی منحصر به فرد از اقیانوس اطلس واقع شده و سه بندر بزرگی که آن را احاطه کرده‌اند، یکی از عجایب طبیعی هفت‌گانه‌ی جهان را به‌وجود آورده‌اند.

ریو به خاطر آب و هوای گرمسیری و مطبوع‌اش، همیشه پر از توریست است؛ هرچند که دو تا زمان خیلی خیلی شلوغ دارد: یکی تابستان‌هایی که شهر به خاطر آن‌ها لقب بهشت موج‌سواران گرفته و دیگری، زمستان با کارناوال‌های مشهور برزیلی.
اولین منظره‌ای که قبل از نشستن در فرودگاه در کنار آبی اقیانوس نظر شما را جلب خواهد کرد، مجسمه‌ی مسیح با دستان از هم گشوده است که روی کوه کورکووادو قرار دارد. مجسمه‌ی مسیح با ٣٨ متر طول یکی از بزرگ‌ترین مجسمه‌های دنیاست که نماد ریودوژانیرو هم به شمار می‌رود و جزو عجایب هفتگانه‌ی جدید دنیا هم هست.

ریو دو فرودگاه دارد، اما بیشتر پروازها در فرودگاه گالائو که ٢٠ کیلومتری با مرکز شهر فاصله دارد، بر زمین می‌نشینند. تاکسی‌ها کیلومترشمار دارند و نمی‌توانند کرایه‌ی بیشتری بگیرند، پس بهتر است سوار ماشین‌های متفرقه که جلوی در خروجی فرودگاه می‌چرخند، نشوید. اگر بخواهید مسیر فرودگاه تا مرکز شهر را با اتوبوس‌های شهری طی کنید، مطمئن باشید که زمان به اندازه‌ی کافی دارید: برزیلی‌ها عادت دارند باروبندیل زیادی در سفر همراه خودشان داشته باشند و اگر توی اتوبوس شما فقط ده تا برزیلی هم باشند، جابه‌جایی وسایل‌شان حداقل نیم ساعت طول می‌کشد. اهالی ریو آدم‌های غرغرویی نیستند، دائم لبخند می‌زنند و آن‌قدرها هم زندگی را سخت نمی‌گیرند و عجله‌ای برای کاری ندارند؛ از شما هم انتظار می‌رود مثل یک توریست خوشحال همین‌طور رفتار کنید.

برای گشت و گذار در شهر، علاوه بر تاکسی‌ها و اتوبوس، از مترو هم می‌توانید کمک بگیرید. مخصوصاً زمانی که قرار است مسیری طولانی را طی کنید. مثل تمام شهرهای بزرگ دنیا، محل اقامت شما خیلی مهم است. خوب است که قبل از رزرو هتل در ریودوژانیرو، بدانید که دقیقاً قرار است در این شهر چه کار کنید. اگر آمده‌اید که به هر قسمت از شهر سری بزنید، هتلی بگیرید که دسترسی خوبی به وسایل حمل و نقل داشته باشد؛ اما اگر اهل سواحل آفتابی هستید، هر چند گران، اما همان دور و بر ساحل یک هتل خوب بگیرید. بزرگ‌ترین ساحل ریو، کوپاکابانا، یکی از طولانی‌ترین سواحل جهان است که چهارکیلومتر در امتداد اقیانوس اطلس کشیده شده. مرکز تمام هیجان‌های ریو، همین‌جاست. از بالا تا پایین ساحل، در دست علاقه‌مندان فوتبال و والیبال ساحلی، آفتاب، شنا، غواصی، موج‌سواری و دوستداران موسیقی است. هر گوشه‌ای از این ساحل، سرگرمی خودش را دارد. کافه‌های دور و بر ساحل، بهترین نوشیدنی‌های تابستانی دنیا را دارند، هرچند که برای غذا خوردن، انتخاب مناسبی نیستند. در عوض کمی از ساحل فاصله بگیرید و در یکی از رستوران‌های محلی، فیجوآدا سفارش دهید: بشقابی از لوبیای سیاه با تکه‌های بزرگ گوشت و سس غلیظ پرادویه. معمولاً کنار این غذا برنج یا نان‌های حجیم و نرم سرو می‌کنند و تا آخر غذا برای شما نوشیدنی نمی‌آورند، اما اگر هوا خیلی گرم باشد و خوردن غذاهای پرادویه برای شما سخت است، بد نیست یک نوشیدنی سبک لیمویی همراهش سفارش دهید.

یکی از جاهایی که هیچ مسافری در ریو از دست نمی‌دهد، کوه Sugar Loaf است. برای رفتن به بالای کوه باید از تله‌کابین‌های بزرگی استفاده کرد که در هر بار بالارفتن، تعداد زیادی مسافر -بین ٦٠ تا ٨٠ نفر- را جابه‌جا می‌کنند؛ البته مسیری هم برای کوهنوردی وجود دارد که از دل جنگل می‌گذرد و راهنما هم دارد. تماشای منظره‌ی شهر و دریای بی‌انتهای آبی از بالا در کنار طبیعت بی‌نظیر Sugar Loaf، به سختی قابل فراموش‌کردن است.

اگر فوتبال‌دوست هستید، ریودوژانیرو شما را به راحتی به وجد می‌آورد. از بچه‌های خیلی کوچک تا مردهای مسن را می‌توانید در شهر یا کنار سواحل، در حال اجرای حرکات نمایشی با توپ ببینید. یک مثال معروف در مورد برزیلی‌ها هست که می‌گوید کودکان برزیلی قبل از این‌که راه رفتن را بیاموزند، بلدند دریبل بزنند؛ با کارهایی که از بچه‌های کوچک در خیابان‌ها می‌بینید، به این حرف ایمان می‌آورید. بعد از این‌ها، تماشای بزرگ‌ترین استادیوم ورزشی دنیا، ماراکانا، جذابیت دیگری از این شهر است. ماراکانا با میزبانی برزیل در جام‌جهانی ١٩٥٠ افتتاح شده و این روزها هم دارد خودش را برای میزبانی جام‌جهانی ٢٠١٤ آماده می‌کند. جلوی در این استادیوم، مجسمه‌ی بلینی، اسطوره‌ی فوتبال برزیل هم طرفدارهای خودش را دارد.

برای خریدکردن، ریو بازارهای جورواجور و زیادی دارد. از مراکز خرید شیک مثل Rio Sul و Lebon با بوتیک‌های برندهای معروف جهان تا بازارهای محلی و مراکز خرید کوچک پراکنده در شهر. هرچند که سراغ برزیلی‌ترین سوغاتی‌ها را باید از یکشنبه بازار Ipanema در ساحلی به همین نام و یا بازار شبانه‌ی ساحل کوپاکابانا بگیرید: از وسایل تزئینی چوبی و زلم زیمبوهای رنگارنگ گرفته تا لباس‌هایی با رنگ‌های تند و شاد. بعد از تی‌شرت‌های معروف نیویورکی با طرح I Love NY، تی‌شرت‌های زردرنگ برزیلی که عباراتی با سبز روی آن‌ها نوشته شده، پرفروش‌ترین طرح‌های لباس در دنیا هستند.
در زمان کارناوال‌ها -بعد از عیدپاک به مدت ٦ هفته- در مسیر کارناوال‌های رقص سامبا هم بازارهایی راه می‌افتد که بسیار دیدنی است؛ فروشنده‌ها لباس رقص می‌پوشند و صنایع دستی برزیل را می‌فروشند.

اگر دیدن صنایع دستی و آثار هنری برزیل را دوست دارید، تماشای موزه‌ی ملی برزیل یا موزه‌ی کارناوال را در ریو از دست ندهید. هر دو موزه در مرکز شهر هستند و روزهای دوشنبه، بلیت‌ نیم‌بها می‌فروشند.

به خاطر بافت تو در توی شهر، بیشتر مواظب وسایل همراهتان باشید. ریودوژانیرو شهر ناامنی نیست، اما مثل هر شهر شلوغ دیگری ممکن است برای غریبه‌ها خطراتی داشته باشد. این را هم در نظر داشته باشید که هر سال میلیون‌ها نفر بدون آن‌که آسیبی به خود یا وسایل‌شان برسد، به این شهر سفر می‌کنند.

اگر در ریودوژانیرو وقت به اندازه‌ی کافی داشتید، دیدن جزایر کوچک اطراف را هم از دست ندهید. با یک ساعت قایق‌سواری، می‌توانید لذت شنا در میان اقیانوس و تماشای جزیره‌ای کوچک را با یک پذیرایی جذاب بومی در خاطره‌ی سفرتان ثبت کنید.


ریودوژانیرو با هفت میلیون نفر جمعیت، یکی از شهرهای مهم و مراکز تجاری اصلی برزیل و یکی از پرجاذبه‌ترین مقاصد گردشگری این کشور به‌شمار می‌رود.
پس از هجوم جویندگان طلا در قرن هجدهم بود که ریودوژانیرو به شهر شگفت‌انگیز معروف شد. در سال ١٧٦٢ پایتخت مستعمره از سالوادور به ریو منتقل شد. در سال ١٨٠٨، خانواده‌ی سلطنتی پرتغال پس از حمله‌ی ناپلئون به لیسبون، به برزیل فرار کردند. پادشاه و دوازده هزار نفری که همراهش بودند، به تدریج شهر را به شهری پر از کاخ‌های مجلل و باغ های خیال‌انگیز تبدیل کردند. تاسیس کتابخانه‌ی جدید و آکادمی علوم و هنرهای زیبا بر فرهنگ ریو تاثیرگذار بود. پدرو، پسر شاه ژوآ چنان به شهر احساس تعلق کرد که حتی پس از بازگشت خانواده سلطنتی به پرتغال هم در ریودوژانیرو باقی ماند. در سال های پایانی قرن نوزدهم، ریو دیگر به یکی از بزرگترین شهرهای جهان مبدل شده بود. جمعیت شهر اکثراً برزیلی-آفریقایی تبارهایی بودند که با خود فرهنگ غنی موسیقی آفریقا و شمال شرقی برزیل را به همراه آوردند. کارناوال‌های رنگارنگ و مشهور ریودوژانیرو میراث همین مهاجران است. در دهه‌ی ١٩٢٠ میلادی، کارناوال‌های جداگانه‌ی اشراف‌زادگان و طبقات پایین در نهایت به یک جشن واحد تبدیل شد و راه‌ها و خیابان‌های جدید، هم‌زمان محلات ثروتمند را به محلات فقیرنشین محل سکونت کاریوکاس، واژه‌ای که به عامه‌ی مردم ریودوژانیرو خطاب می شود، متصل کرد. نقطه‌ی اوج این تاریخ، گشایش هتل کاخ کوپاکابانا، و پخش بی‌وقفه‌ی موسیقی برزیلی، به ویژه قطعه‌ی مشهور پرواز به سوی ریو، در سال ١٩٣٣ بود. این قطعه، تصویری رویایی از شهر سواحل رنگارنگ، موسیقی و مردمان پراحساس و زیبا ساخت که تا به امروز کم و بیش پابرجا مانده است.

پس از جنگ جهانی دوم، سائوپائولو جای ریودوژانیرو را به عنوان مرکز صنعتی برزیل اشغال کرد و برازیلیا هم پایتخت این کشور شد. شگفتی های ریو به تدریج کمرنگ شدند و در پایان دهه‌ی ١٩٨٠ میلادی، ریو شهری پر از جرم و جنایت بود و مردم، برای آینده‌ی شهر زیبایشان نگران بودند. در دهه‌ی ١٩٩٠، دولت با تخصیص بودجه‌های لازم تلاش کرد تا امید را به ریودوژانیرو باز گرداند. نوای موسیقی سامبا شهر را دوباره پر کرد و ریو موفق شد میزبانی مسابقات پان آمریکن ٢٠٠٧، جام جهانی فوتبال ٢٠١٤، و المپیک تابستانی ٢٠١٦ را به دست آورد. مردم ریو امیدوارند روزهای درخشان گذشته دوباره به این شهر بازگردند.


آب و هوای ریو، مثل بیشتر جاهای دیگر برزیل، استوایی است با تابستان‌های گرم و باران‌های طولانی که از دسامبر تا مارس طول می‌کشند. دمای هوا در تابستان بیشتر وقت‌ها تا بالای چهل درجه هم می‌رسد و به خاطر رگبارهایش، گاهی در خیابان‌ها سیل هم راه می‌افتد.


نتیجه‌ی کار طراحان و معماران برزیلی برای بازسازی شهری با کوه‌های فراوان، سواحل بی‌نظیر و تاریخی چندصدساله، از ریو شهری دیدنی ساخته که چشم علاقمندان به معماری را خیره می‌کند.

سیناندیا
شهردار سابق ریو، پریرو پاسوس، از سال ١٩٠٣ شروع کرد به طراحی شهر و دستی به سر و روی آن کشیدن. مثلاً اولین بلوار شهر (اونیدا سنترال) را او داد بسازند. دور و بر خیابان دو کومرسیو و شمال میدان پراچا پر است از ساختمان‌ها و طرح‌هایی که مربوط به زمان اوست. از دیگر کارهای پاسوس می‌توان به خیابان ریو برانک هم اشاره کرد، خیابانی که قبل از ساخته شدن برج‌های بلند اداری، پر بود از ساختمان‌های چهارطبقه به سبک پاریسی؛ نمای زیبایی که امروز تنها عکس‌هایش باقی مانده.
برای دیدن این نماهای درخشان پاریسی به پراچا فلوریانو، در اطراف ایستگاه متروی سینلاندیا بروید. ساختمان تئاتر شهر در این منطقه با الهام از اپرای پاریس ساخته شد و در روز باستیل در سال ١٩٠٩ افتتاح گشت. به سینلاندیا بروید و در ضمن نوشیدن قهوه در کافه های رو باز از منظره این ساختمان های خیره کننده پاریسی لذت ببرید.
دومین انقلاب در طراحی شهری ریودوژانیرو در دهه‌ی ٢٠ میلادی اتفاق افتاد. اسوالدو کروز، وزیر بهداشت عمومی، قلعه‌ی جنوب پراچا را منشا بیماری‌های عفونی دانست. این قلعه‌ی چهارصد ساله را در سال ١٩٢٢ به همین دلیل خراب کردند و در دهه‌ی ٣٠، ساخت برج‌های اداری دولتی، با الهام از معماری مدرن اروپایی، به جای آن آغاز شد. این ناحیه حالا به نام کاستلو معروف است و حول و حوش خیابان پرزیدنت آنتونیو کارلوس قرار گرفته. در ساخت اولین بنا از مجموعه‌ی این ساختمان‌ها (کاخ گوستاوو کاپانما که در آن زمان وزارت آموزش و بهداشت بود) بسیاری از معماران معروف برزیلی حضور داشتند. وزارت‌خانه‌های دیگر هم هر کدام از معمارانی با طرز فکرهای مختلف استفاده کردند و نتیجه، به جنگ سبک‌ها و سلیقه‌ها شبیه بود. برای بهتر آشنا شدن با این موضوع، به ساختمان مینیستریو دا فازندا در خیابان پرزیدنت آنتونیو کارلوس بروید. تماشای کاستلو در ساعات اداری، برای علاقمندان به معماری تجربه‌ی لذت‌بخشی است.

مرکز فرهنگی بانک برزیل
ساختمان دفتر مرکزی بانک ملی برزیل، یکی از مهم‌ترین مراکز فرهنگی شهر است. کافه‌ی زیبا و کتاب‌فروشی کوچک‌اش با انبوه کتاب‌های برگزیده‌ی هنر و معماری، علاوه بر گالری‌های کوچک‌تر و سه سالن پخش فیلم، تئاتر و موسیقی و کلکسیونی از سکه‌های برزیل در ساختمانی با معماری نئوکلاسیک و طاق بی‌نظیر صحن مرکزی آن، این مرکز فرهنگی را به یکی از پرطرفدارترین پاتوق‌های اهالی هنر تبدیل کرده است.

کتابخانه‌ی سلطنتی پرتغال
ساختمانی چهار طبقه است با سقف شیشه‌ای که بیش از سیصد و پنجاه هزار کتاب را در خود جای داده است. بسیاری از این کتاب‌ها مربوط به سده‌های هفدهم و هیجدهم میلادی هستند و همراه داشتن پاسپورت (و گاهی پر کردن یک فرم ساده) کافی است تا اجازه‌ی دیدن آن‌ها را به شما بدهند.

موزه‌ی تاریخ ملی
اگر می‌خواهید تاریخ برزیل از سال ١٥٠٠ میلادی تا امروز را طی چند ساعت تماشا کنید، سری به موزه‌ی تاریخ ملی برزیل بزنید. لازم نیست نگران زبان پرتغالی باشید، بیشتر اشیاء و نقشه‌ها، توضیح انگلیسی هم دارند.
نشانی اینترنتی: www.museuhistoriconacional.com.br

موزه‌ی چاکارادوسو
دالی؟ مونه؟ پیکاسو؟ تمام این اسم‌های بزرگ و پرطرفدار را می‌توانید در چاکارادوسو ببینید. این کاخ امروزی و مدرن، در تپه‌های سانتا ترزا واقع شده و پر است از هنرهای برزیل و اروپا، به خصوص نقاشی‌های مناظر قرن نوزدهم. ساختمان خود موزه هم کاخی دیدنی است و البته چشم‌انداز بی‌نظیری هم از شهر در باغ‌اش پیداست.
نشانی اینترنتی: www.museuscatromaya.com.br

موزه‌ی ایندیو
یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های مربوط به بومیان آمریکای لاتین است که بیش از ٣٠٠٠٠ مصنوع و کاغذ و کتاب، به همراه حدود نیم ملیون سند تاریخی از قبایل بومیان برزیل را برای نمایش گذاشته. به نظر خسته‌کننده می‌آید؟ اصلاً این‌طور نیست! نمایشگاه‌های خلاقانه و هنری این موزه، هم برای بچه‌ها و هم برای بزرگسالان جذاب است.


باغ وحش ریودوژانیرو
وقت ندارید به آمازون بروید؟ سری به باغ وحش ریو بزنید که قطعه‌ای کوچک از آمازون است در میان زیبایی‌های خاص ریو. باغ وحش سبز و زنده‌ی ریودوژانیرو بیش از ٢٠٠٠ گونه‌ی مختلف حیوانی دارد که اکثر آن‌ها بومی برزیل هستند؛ از پرنده‌های رنگارنگ مناطق استوایی که در فضای آزاد پرواز می‌کنند گرفته تا خزندگان و پستانداران مختلف.

شوگرلوف (پائو دآکوکار)
درمیان سواحل رنگارنگ و زیبای ریودوژانیرو، شوگرلوف را فراموش نکنید! در شوگرلوف تمام شهر زیر پای شماست: از سواحل ایپانما و کوپاکابانا گرفته تا جنگل‌های تیژوکا، مجسمه‌ی عظیم مسیح و بندر گوآنابارا. برای رسیدن به این چشم‌انداز بی‌همتا، اتوبوس‌های برقی هر نیم ساعت یک بار از شهر حرکت می‌کنند. اگر اهل پیاده‌روی هم باشید، راه آن‌جا مسیر نه‌چندان راحتی دارد که بعضی‌ها بالا رفتن از آن را به سوار اتوبوس شدن ترجیح می‌دهند.
نشانی اینترنتی: www.bondinho.com.br

فورتا دو لِمه
این هم یکی دیگر از گنج‌های پنهان ریودوژانیروی شگفت‌انگیز: نمای ٣٦٠ درجه از کوپاکابانا و بندر گوآنبارا بر بالای یک سنگ گرانیت ١٨٣ متری. دروازه‌ی اصلی این‌جا، پشت میدان انتهای ساحل لِمه است. بعد از گذشتن از دروازه، جاده‌ی شنی زیبایی که دور تپه‌ها می‌پیچد را دنبال کنید تا پس از بیست دقیقه پیاده‌روی، از میان جنگل به این نمای چشم‌نواز برسید.

کورکووادو
کورکووادو، نام کوهی است که مجسمه‌ی عظیم مسیح با بازوان گشوده بر فراز آن ساخته شده. این مجسمه یکی از عجایب هفتگانه‌ی جدید جهان به شمار می‌رود و کنار آن که بایستید، منظره‌ی بی‌نظیری از کوه‌ها، بندر و شهر ریودوژانیرو مشاهده خواهید کرد. قرار بود به مناسبت صدمین سالگرد استقلال برزیل در سال ١٩٢٢، از این مجسمه رونمایی شود، اما ظاهراً ساکنان ریو چندان وقت‌شناس نیستند! مجسمه با حدود ده سال تاخیر، در سال ١٩٣١آماده شد و در جای خود قرار گرفت.
نشانی اینترنتی: www.corcovado.com.br

پارک ملی تیژوکا
پارک بزرگ تیژوکا با ٣٣٦٠ هکتار مساحت، بزرگ‌ترین پارک جنگلی شهری در دنیاست! اگر این موضوع برای رفتن به پارک ترغیبتان نمی‌کند، باید بدانید که تیژوکا از آخرین بازماندگان جنگل‌های استوایی آتلانتیک در سواحل جنوبی برزیل است و علاوه بر چشم‌انداز بی‌نظیر، آبشار زیبایی هم دارد.


پاساژها و مرکزخریدهای متنوع در گوشه و کنار ریودوژانیرو فراوان‌اند. در محله‌های شمال شهر و پاساژهایی مثل شاپینگ تیژوکا و شاپینگ ایگوآتمی، اجناس ارزان‌ترند و بخش جنوبی شهر، پر است از مرکزخریدهای گران‌قیمتی مثل شاپینگ ریوسول، شاپینگ لبلون و پاساژ مد سائوکونرادو.


کارناوال ریودوژانیرو
کارناوال ریودوژانیرو، بی‌شک مهم‌ترین رویداد این شهر است و شهرت جهانی هم دارد. برای برخی از مردم ریودوژانیرو، کارناوال یک کار تمام وقت حساب می‌شود، نه یک خوشگذرانی مخصوص مسافران و توریست‌ها.
با وجود این که جنبه‌ی مذهبی کارناوال، سال‌هاست که از میان رفته، زمان آن را هنوز هم طبق تقویم مسیحی معین می‌کنند: روز چهارم بعد از چهارشنبه خاکستر (اولین روز ایام روزه که یک چهارشنبه بین فوریه و مارس است)؛ هرچند که کارناوال ریو این روزها تبدیل به رویدادی طولانی‌مدت شده که در جشن سامبا اسکول به اوج خود می‌رسد.

جشن‌های تمرینی و مقدماتی کارناوال، از اواخر سپتامبر شروع می‌شوند و تقریباً به همان اندازه تماشایی‌اند. ماه‌های آبان و آذر، گروه‌های مختلف سامبا، با لباس‌های اصلی هم تمرین می‌کنند که خود این تمرین‌ها هم تماشایی‌اند. در جاهایی مثل گراند ریو، بعضی گروه‌ها تمرین‌های مفصلی با حضور ستارگان سینما و مد برگزار می‌کنند. اطلاعات تمام برنامه‌ها در وب‌سایت کارناوال (www.liesa.com.br) قابل مشاهده است.

بلیت‌های کارناوال را چند ماه قبل از برگزاری آن، از طریق اینترنت (وب‌سایت www.liesa.com.br) به حراج گذاشته می‌شوند و طی کم‌تر از نیم ساعت، به فروش می‌رسند. بعضی آژانس‌های مسافرتی هم البته تعداد زیادی بلیت برای مسافران تهیه می‌کنند و بعدها، به توریست‌هایی که قصد سفر به آن‌جا را دارند، می‌فروشند.

برای رفتن به محل کارناوال، بهترین راه، رفتن به ایستگاه متروی سنترال است. برنامه‌های متنوع کارناوال، از ساعت ٩ شب تا ٧ صبح روز بعد ادامه دارند؛ بهتر است قبل از پایان برنامه و شلوغی بیش از حد مسیر، از آن‌جا خارج شوید.
قبل از حرکت به سمت کارناوال، لباس راحت و خنک بپوشید و کفش‌های راحتی پا کنید. کیفتان را سنگین نکنید و وسایل اضافی و جواهرات برندارید؛ کمی پول نقد و کارت شناسایی عکس‌دار کفایت می‌کند. فراموش نکنید که مقداری غذا و نوشیدنی هم به همراه داشته باشید.


سال نو
جشن‌های سال نو در ریودوژانیرو، یکی از مهم‌ترین و هیجان‌انگیزترین رویدادهای این شهرند. ساحل ریو تمام شب پر است از میلیون‌ها نفر بازدید‌کننده، موسیقی، غذاهای خوشمزه و فعالیت‌های هیجان‌انگیز. برنامه‌ی رقص و موسیقی از ساعت هشت شب شروع می‌شود و تا صبح ادامه دارد. اهالی ریودوژانیرو معمولاً در این شب سفید می پوشند، در آب گل می‌اندازند و شنا هم می‌کنند.

قاره‌ی آمریکا را کریستف کلمب در اواخر قرن پانزدهم به اشتباه پیدا کرد. البته نباید فکر کنید این قاره گم شده بود. آمریکا در آن زمان سرزمین وسیع و بکری بود با محصولات وسوسه‌کننده و مردمی که جنگیدن بلد نبودند. بعد از باز شدن پای اروپایی‌ها به قاره‌ی جدید، اوضاع کمی تغییر کرد. البته آن‌جا هنوز وسیع است و تا مدت‌ها هم بکر باقی ماند، اما رواج برده‌داری و استثمار بومی‌های آمریکایی، اوضاع را تا به مدت‌ها به هم ریخته بود.

قاره‌ی پهناور آمریکا، که از بالا تا پایین کره‌ی زمین کشیده شده، از سه بخش تشکیل شده است: آمریکای شمالی، آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی. مجموع مساحت این سه بخش بر روی هم، حدود یک چهارم کل مساحت خشکی‌های زمین است و دور و برش را اقیانوس آرام، اقیانوس اطلس، اقیانوس منجمد شمالی و اقیانوس منجمد جنوبی گرفته‌اند. طبعاً با چنین وسعت و تنوع آب و هوایی، می‌توان انتظار داشت که از هر چیزی که فکرش را بکنید در آن‌جا پیدا شود؛ از کوه‌های بی‌نظیر و جنگل‌های استثنایی گرفته تا آبشارهای دیدنی و رودخانه‌های خروشان و خیلی چیزهای دیگر. جزیره‌های زیبای آمریکای مرکزی هم یکی دیگر از جاذبه‌های توریستی این قاره محسوب می‌شوند که با سواحل زیبا و آرام‌شان، در بین توریست‌ها طرفداران زیادی دارند.

جالب است بدانید که قاره‌ی آمریکا را تنگه‌ی کوچکی به نام تنگه‌ی برینگ از آسیا جدا می‌کند؛ این تنگه خیلی از وقت‌ها یخ می‌زند و اگر همت کنید، می‌توانید پیاده از سیبری به آلاسکا بروید!

هزاران سال قبل از این که اروپایی‌ها پایشان را توی کانادا بگذارند، مردم بومی آن‌جا برای خودشان زندگی می‌کردند. به این افراد می‌گویند نسل اولی‌ها یا اینوییت‌ها. از ترکیب اینوییت‌ها و اروپایی‌ها هم یک سری مردم دیگر به دنیا آمدند که اسم‌شان شد متیس.
وایکینگ‌ها اولین قوم و قبیله‌ی اروپایی بودند که پایشان را توی کانادا گذاشتند. البته زیاد آن‌جا نماندند، اما طولی نکشید که انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها هم حدود قرن شانزدهم میلادی راه آن‌جا را یاد گرفتند و شروع کردند به داد و ستد با بومی‌های کانادا. کم‌کم فرانسوی‌ها برای خودشان ساکن یک منطقه از کانادا شدند و انگلیسی‌ها و اسکاتلندی‌ها هم ساکن یک منطقه‌ی دیگر.
بعد از جنگ استقلال آمریکا، هزاران نفر از مردم ایالات متحده که دوست داشتند همچنان به دولت بریتانیا وفادار بمانند، به سمت شمال ِ خودشان مهاجرت کردن و در نوااسکاتیا، نیوبرونزویک، کبک و اونتاریو ساکن شدند. آن‌ها خودشان را صدا می‌زدند طرفداران امپراتوری متحده. طی جنگ سال ١٨١٢، آمریکا سعی کرد کانادا را برای خودش فتح کند، اما البته نتوانست، وگرنه امروز کانادا دیگر کانادا نبود و بخشی از ایالات متحده‌ی آمریکا به شمار می‌رفت.
روز اول ماه ژوییه‌ی سال ١٨٦٧، کل کانادا تحت لوای یک حکومت مرکزی به هم پیوست و نام آقای جان الف. مک‌دونالد به عنوان اولین نخست‌وزیر کانادا، نامش را تاریخ ثبت کرد. متاسفانه از نسبت این آقا با همبرگرهای معروف دنیا، اطلاعاتی در دست نیست. آن موقع اونتاریو، کبک، نیوبرونزویک و نوااسکاتیا کانادا را تشکیل می‌دادند. بعدتر، مانیتوبا و یوکن در سال ١٨٧٠، بریتیش کلمیبا در سال ١٨٧١ و جزیره‌ی پرنس‌ادوارد در سال ١٨٧٣ به زمین‌های کانادا اضافه شدند. در سال ١٨٨٥، با پایان راه‌آهن پاسیفیک کانادا، رفتن از شرق تا غرب (و البته از غرب تا شرق) کانادا آسان شد. بعد از مهاجرت تعداد چشم‌گیری از اروپایی‌ها، آلبرتا و ساسکاچوان هم برای خودشان استان شدند.
در جنگ جهانی اول، کانادایی‌ها زیر پرچم امپراتوری بریتانیا جنگیدند و بیش از هر چیز، به خاطر پیروزی بر آلمانی‌ها در نبرد ویمیریج اسم و رسم در کردند. در پایان چنگ، زنان کانادایی –بیشتر به خاطر مسئولیت‌هایی که در پشت‌جبهه‌ی جنگ بر عهده داشتند- حق رای کسب کردند.
کانادایی‌ها در جنگ جهانی دوم هم شرکت فعال داشتند. بعد از جنگ، ایالت‌های نیوفاندلند و لابرادور هم به کانادا پیوستند.


آب و هوای جنوب و مرکز کانادا، فرق چندانی با آب و هوای شمال ایالات متحده ندارد؛ اما به سمت شمال که بروید، آب و هوا قطبی است. لابد می‌پرسید آب و هوای قطبی یعنی چه؟ زمستان‌های طولانی با سرمای شدید را که کنار تابستان‌های گرم و پر پشه و بهارهای مطبوع و دوست‌داشتنی که بگذارید، می‌شود آب و هوای قطبی.
از آن‌جا که زمستان‌های کانادا خیلی سرد است، بیشتر مسافران ترجیح می‌دهند در تابستان برای سفرشان برنامه‌ریزی کنند که هم هوا بهتر است و هم راحت‌تر در فضاهای آزاد قدم زد. البته فراموش نکنید که تعریف تابستان در مناطق مختلف کانادا فرق می‌کند؛ مثلاً در جنوب کانادا، تابستان می‌شود اواخر ماه مه تا اوایل سپتامبر؛ در صورتی‌ که در شمال، تابستان اواسط ژوئن شروع می‌شود و اول‌های سپتامبر – معمولاً با بارش ناگهانی برف- تمام می‌شود. تابستان، وقت شلوغی بالا تا پایین کانادا هم هست؛ توریست‌ها به آن‌جا سرازیر می‌شوند، قیمت‌ها بالا می‌روند، هتل‌ها کاملاً پر می‌شوند و هر جا که قدم بگذاری –آن هم توی مملکت به این بزرگی- پر از مسافر است.
بین ماه‌های مارس تا مه و سپتامبر تا اکتبر، معمولاً تعداد توریست‌ها کمتر است؛ هرچند که در این مواقع هوا معمولاً خوب و دلچسب است. پاییز کانادا هم زیبا و دیدنی‌ است و جنگل‌هایش هزار رنگی دارد که نظیرشان –کمابیش- در جای دیگری پیدا نمی‌شود.
زمستان در کانادا، سرد و طولانی است و زیاد نمی‌شود در فضای باز بود. تفریح عمده‌ی این فصل اسکی است. البته در شهرهایی مانند کبک، تورنتو و وینی‌پِگ، کارناوال‌های زمستانی هم برپا می‌شوند.


کانادا یک کشور پهناور چند ملیتی با میراث فرهنگی غنی است. هر سال جشنواره‌های بسیاری در شهرهای مختلف کانادا برگزار می‌شود. بهترین راه دسته‌بندی این جشنواره‌ها، از روی زمان برگزاری آن‌هاست:
جشنواره‌های بهاره
ماه‌های آوریل و مه، در برخی نقاط کانادا، از جمله در یلونایف و هالیفاکس جشنواره‌های موسیقی برگزار می‌شود. هر سال بهار، اتاوا میزبان فستیوال لاله‌ی کانادایی با کنسرت‌های متعدد و جشنواره‌های گل است.
جشنواره‌‌های تئاتر کانادا از جمله فستیوال استرتفرد (www.stratfordfestival.ca) و فستیوال شا (www.shawfest.com) که در اونتاریو برگزار می‌شوند، شهرت جهانی دارند.

جشنواره‌های تابستانه
جشن‌های ده‌روزه‌ی تابستان، هر سال از ٢١ ژوئن تا اول ژوئیه برگزار می‌شوند. ٢١ ژوئن روز جشن ملی بومی‌های کانادا است و به دنیال آن، ٢٤ ژوئن روز سن‌ژان‌باتیست، ٢٧ ژوئن روز چند-فرهنگی کانادایی، و اول ژوئیه، روز ملی کانادا و آخرین روز جشن‌های ده‌روزه است که در برگزاری آن سنگ‌تمام می‌گذارند و هرجا را که نگاه کنید، جشن و مهمانی برپاست.
علاوه بر این‌ها، جشنواره‌های موسیقی و فرهنگی متعددی در طول تابستان در سراسر کشور برگزار می‌شود. از جمله جشنواره‌ی انقلاب تابستانه‌ی یلونایف، فستیوال موسیقی جاماییکایی کالگری، جشنواره‌ی بین‌المللی ویندسور و جشنواره‌‌های موسیقی جزو نمایش‌های کمدی مونترال. شهر ادمونتن هم به خاطر برگزاری جشنواره‌های متعدد، از جمله بزرگترین جشنواره‌ی تئاتر حاشیه‌ای آمریکای شمالی، به شهر فستیوال معروف است.

جشنواره‌های پاییزه
بیشتر جشنواره‌های ادبیات و فیلم کانادا، در پاییز برگزار می‌شوند. جشنواره‌ی شعر بین‌المللی دو زبانه‌ی Trois-Rivières (به معنی سه رودخانه) و جشنواره‌ی بین‌المللی نویسندگان در تورنتو، نمونه‌هایی از این دست هستند. معروف‌ترین جشنواره‌های فیلم هم عبارتند از جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم تورنتو، جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم ونکوور و جشنواره‌ی فیلم مونترال.
جشن اکتبرفست با الهام از همتای آلمانی‌اش، به مدت٩ روز در واترلو برگزار می‌شود. این نه روز پر است از سرگرمی‌ها و فعالیت‌های فرهنگی متنوع.

جشنواره‌های زمستانه
با اینکه زمستان برای کانادایی‌ها، مخصوصاً اهالی بریتیش کلمبیا، عموماً وقت هاکی روی یخ و اسکی و سایر تفریحات مربوط به برف و یخ است، اما جشنواره‌هایی هم اواخر ژانویه یا فوریه برگزار می‌شود.
کارناوال کبک در شهر کبک و وینترلود یا جشن یخی در اتاوا برگزار می‌شوند. در کالگری ماه ژانویه پر است از انواع برنامه‌های تئاتر، رقص و موسیقی اعم از ملی و بین‌المللی.


غذاهای سرزمین مهاجرپذیر کانادا، بعد از گذشت سال‌ها و تاثیر آشپزی فرانسوی و انگلیسی با آشپزی مردمان بومی آن‌جا، مخلوطی از تمام این‌‌هاست. البته قوت غالب مردم، به این که به کدام ناحیه‌ی جغرافیایی سفر می‌کنید هم بستگی دارد. اونتاریوی جنوبی بیشتر تحت تاثیر غذاهای جزایر بریتاست و در بخش‌های کبک، اونتاریوی شمالی و نیوبرونزویک، آشپزی فرانسوی بیشتر رواج دارد. جنوب غربی کانادا تحت تاثیر فرهنگ اهالی اسکاندیناوی و هلندی‌هاست و نواحی غربی هم پر است از غذاهای آلمانی، اوکراینی و لهستانی. مهاجران یهودی اوایل قرن نوزدهم هم البته بیکار ننشستند و بسیاری از غذاهای خود را در کانادا رواج دادند. مثلاً نان گرد مونترالی و گوشت دودی به سبک مونترال، هر دو از غذاهایی هستند که یهودیان ساکن مونترال در آن‌جا رواج دادند.
یکی از غذاهایی که خود کانادایی‌ها علاقه دارند به عنوان غذای ملی خود معرفی کنند، اسم‌اش پوتین است. پوتین یک‌جور سیب‌زمینی سرخ کرده است که رویش پنیر و سس گوشت می‌دهند و اصلیت‌اش مال کبک است، اما این‌روزها دیگر همه‌جای کانادا پیدا می‌شود. تارت کره‌ای هم یک جور شیرینی است که با تخم‌مرغ و شیره و شکر و البته کره درست می‌شود و یکی از دسرهای اصلی کانادا به حساب می‌آید.
چیزی که در فهرست خوراکی‌های مهم کانادا نباید جا بیفتد، میپل سیراپ یا شیره‌ی درخت افراست که از همان درخت زیبایی به دست می‌آید که عکس برگش را روی پرچم کانادا زده‌اند و بیشتر با وافل و پنکیک و این‌جور چیزها سرو می‌شود. کانادا، بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی میپل سیراپ در جهان به‌شمار می‌رود.


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت حامی گشت گهر می باشد