از اولین ساکنان برزیل، اطلاعات چندانی در دست نیست. می‌گویند بین ده تا سی هزار سال قبل، بومیان وارد برزیل شدند، اما در مورد مبداء این بومیان، دانشمندان هنوز نتوانسته‌اند به توافق برسند. بعضی‌ها می‌گویند آن‌ها ده هزار سال قبل، از آسیا به آمریکا رفتند؛ بعضی‌ها عقیده دارند بومیان با قایق‌های خود از یک‌جایی به سواحل برزیل آمدند و بعضی‌ها هم می‌گویند دریانوردان آفریقایی اولین کاشفان برزیل بودند.
در سال ١٥٠٠ بعد از میلاد، جمعیت برزیل بین یک تا هشت میلیون نفر بود و بومیان ساکن آن‌جا به صد و هفتاد زبان مختلف صحبت می‌کردند. برخلاف تمدن همسایه‌ی این کشور، اینکاها، برزیلی‌ها بیشتر زندگی قبیله‌ای داشتند. در همین سال بود که اولین گروه اروپایی به برزیل رسید: کشتی پرتغالی‌ها که پدرو آلوارس کابرال ناخدایش بود، برای پیدا کردن یک مسیر تجاری به هند، در میانه‌ی راه به برزیل رسید و توصیف هیجان‌انگیز کابرال از سواحل برزیل، اشتیاق را در دیگر جهانگردان برانگیخت. اروپایی‌ها در سفر به برزیل، به‌خصوص به نوعی چوب به نام پائو-برزیل که نوعی رنگ قرمز از آن به‌دست می‌آمد، علاقه‌مند بودند. با ورود اروپایی‌ها و قطع بی‌رویه‌ی درختان، این چوب طی یک نسل از میان رفت و تنها نام آن بر روی این کشور باقی ماند.
پادشاه پرتغال بعد از سلطه بر کشور برزیل، از ترس حمله‌ی اسپانیایی‌ها و فرانسوی‌ها این کشور را به پانزده بخش تقسیم کرد و حکومت هر کدام از آن‌ها را در ازای پرداخت مالیات، به یکی از اشراف پرتغال بخشید. با وجود این که بومیان روی خوشی به این مالکان نشان ندادند، این بخش‌ها هنوز هم مرز بعضی از استان‌های برزیل را مشخص می‌کنند.
تومته دسوسا، اولین فرماندار پرتغالی برزیل، در سال ١٥٤٩ وارد سالوادور شد. مناطق مرطوب و استوایی شمال شرقی برزیل مکان مستعدی برای رشد نیشکر به شمار می‌رفت و مزارع نیشکر، به سرعت اطراف شهر سالوادور را پر کردند. برای کار طاقت‌فرسای تبدیل نیشکر به شکر، از غرب آفریقا به برزیل برده صادر می‌شد. به این ترتیب، برزیل تبدیل شد به یک قطب تجاری پرسود که از تجارت اسلحه‌های پرتغالی به آفریقا، برده‌های آفریقایی به برزیل و شکر برزیلی به اروپا تشکیل می‌شد.
بعد از کشف الماس در مناطق غربی برزیل و پیدا شدن رگه‌های طلا در ایالت ماتو گروسو، هجوم معدنچیان باعث افزایش قدرت پرتغالی‌ها در برزیل را بیشتر کرد و معاهده‌ی ١٧٥٠ مادرید هم مهر تاییدی بر این قضیه شد.
طی مدت کوتاهی، ریودوژانیرو یکی از مهم‌ترین مراکز استخراج طلا بود و پایتخت را هم در سال ١٧٦٢ به این شهر منتقل کردند. با این حال، حمله‌ی ناپلئون به پرتغال در سال ١٨٠٨ و مهاجرت پادشاه آن‌جا و اطرافیانش به برزیل بود که موجب آغاز رشد ریو و تبدیل آن به شهری شگفت‌انگیز شد.
شاه ژوآی پرتغالی در سال ١٨٢١ به کشورش بازگشت، اما پسر او، پدرو در برزیل باقی ماند و با اعلام استقلال برزیل در سال ١٨٢٢، خود را امپراطور پدروی اول نامید؛ اما اشراف‌زادگی او با حکومت مشروطه و تقسیم قدرت با پارلمان سازگاری نداشت. جنگ پرهزینه با آرژانتین که به تشکیل کشور اروگوئه انجامید و اولتیماتوم پارلمان برای انتخاب کابینه‌ی اصلاح‌طلب، به کناره‌گیری او در سال ١٨٣٢ و جانشینی پسر ٥ ساله‌اش، پدروی دوم انجامید.
این دوران، دوران قدرت جنبش لغو برده‌داری در جهان بود؛ با این حال اکثریت جمعیت برزیل، برده‌هایی بودند که همچنان در زمین‌های نیشکر و قهوه کار می‌کردند. مالکان محافظه‌کار برزیلی هم برای حفظ برده‌داری حاضر به پرداخت هزینه‌های گزاف بودند. در برابر نمایندگان لیبرال و جمهوری‌خواهان طرفدار لغو برده‌داری در پارلمان، این محافظه‌کاران از هواداران نظام پادشاهی بودند. در دهه‌ی ١٨٥٠ و با فشار دولت بریتانیا، واردات برده از آفریقا به برزیل متوقف شد؛ با این وجود برده‌داری در داخل کشور برزیل همچنان منع قانونی نداشت. دولت برزیل در سال ١٨٥٧ برای فراهم کردن نیروی کار جایگزین، ورود مهاجران به این کشور را آزاد کرد. مهاجران آلمانی و ایتالیایی، به شهرهای جنوبی برزیل حال‌ و هوایی اروپایی بخشیدند.
با ضعیف شدن پدروی دوم، پرنسس ایزابل، دختر او در سال ١٨٨٨ لغو برده‌داری را اعلام کرد و پدرش، در کودتای سال ١٨٨٩ اصلاح‌طلبان از قدرت برکنار شد؛ اما جمهوری جایگزین هم تمام مشکلات پادشاهی پیشین را با خود به همراه داشت. قدرت همچنان در دست اقلیت مالکان مزارع قهوه باقی ماند و فساد و شورش، سراسر برزیل را فرا گرفت. کودتای خونین ١٩٣٠ به این جمهوری خاتمه داد و دوران پانزده ساله‌ی حکومت گتولیو وارگاس آغاز شد.
وارگاس در ابتدا با برنامه‌های پوپولیستی حکومت را در دست گرفته بود، اما بعد از مدتی به سمت یک دیکتاتوری فاشیستی پیش رفت. اوایل دهه‌ی ١٩٤٠ آمریکا به برزیل هشدار داد تا روابط دوستانه‌ی خود با آلمان را متوقف کند. وارگاس بر علیه متحدین اعلام جنگ کرد و ٢٠٠٠٠ سرباز برزیلی در حمله به ایتالیا شرکت کردند. جنگ بر علیه فاشیسم و برای آزادی در تناقض با دیکتاتوری بود که سربازان در سرزمین خود با آن روبرو بودند. و این تناقض در نهایت به کودتای آرامی منجر شد که به سقوط وارگاس در سال ١٩٤٥ انجامید. وارگاس در سال ١٩٥٠ دوباره و این بار در انتخاباتی دموکراتیک توانست به عنوان رئیس‌جمهور منتخب قدرت را در دست بگیرد؛ اما این دوره هم برای او سرانجامی نداشت و در سال ١٩٥٤، هم‌زمان با شورش‌های خیابانی متعدد، در دفتر کار خود با شلیک گلوله به زندگی‌اش خاتمه داد.
پس از وارگاس، ژوسلینو کوبیشک به قدرت رسید و بنای پایتخت جدید برزیل را گذاشت. تنها چهار سال طول کشید تا برازیلیا جایگاه ریو به عنوان پایتخت کشور برزیل را از آن خود کند. برزیل در سال ١٩٦٤ باز هم شاهد کودتای نظامی دیگری بود که بیست سال دیکتاتوری نظامی را به دنبال داشت. شکوفایی اقتصادی اوایل دوران دیکتاتوری، طرفداری مردم را به همراه داشت و این سال‌ها به «دوران معجزه‌ی اقتصادی» برزیل معروف شدند؛ اما این معجزه با وام‌های بین‌المللی ممکن شده بود و سود آن‌ها هم مستقیم به جیب ژنرال‌های قدرتمند ارتش سرازیر می‌شد. دهه‌ی ١٩٨٠ یکی از بدترین دوران در تاریخ معاصر برزیل است: رشد اقتصادی و کمک‌های صندوق بین‌المللی پول متوقف شد و دولت به ناچار هزینه‌ی خدمات اجتماعی را کاهش داد. گسترش حاشیه‌نشینی، افزایش بی‌رویه‌ی جرایم را در شهرها به دنبال داشت.


سفر به برزیل در هر فصلی که باشد، سفر دلپذیری است؛ اما به‌خصوص برای دیدن آمازون باید به فصل بارندگی توجه کرد. توریست‌ها معمولاً در ماه‌های جولای، سپتامبر، دسامبر و ژانویه که ماه‌های کم باران هستند به آمازون سفر می‌کنند. در این ماه‌ها پشه‌ها کمترند و امکان ماهیگیری و شنا هم وجود دارد؛ در عوض دمای هوا بالاتر است و گردش در جنگل و تماشای حیات‌وحش بی‌نظیر آن‌جا کمی به مشکل برمی‌خورد. برخی از توریست‌ها به همین دلیل ترجیح می‌دهند در ماه‌های اکتبر و نوامبر یا مه و ژوئن که هوا هنوز آن‌قدرها گرم و خشک نشده است، به آن‌جا سفر کنند.
تابستان‌ها، با هجوم توریست‌ها به ریو، شهر شلوغ است و قیمت‌ها گران خواهند بود. اگر دوست دارید هزینه‌ی سفر کم‌تر تمام بشود، ماه‌های مه و اکتبر را برای سفر انتخاب کنید. نگران سرما هم نباشید، دمای هوا در سردترین روزهای زمسانی زیر پانزده درجه‌ی سانتی‌گراد نمی‌آید. سائوپائولو برعکس، با زمستان‌های سرد و تابستان‌های شرجی‌اش، در فصل‌های بهار و پاییز بیشتر شلوغ می‌شود. سواحل جنوبی برزیل، زمستان‌های سردتری دارند و تابستان‌ برای سفر به آن‌جا فصل مناسب‌تری است.


هر منطقه از برزیل، غذای مخصوص خود را دارد، اما فیجوآدا را می‌شود غذای ملی برزیل به‌حساب آورد. این غذا که ابتکار بردگان آفریقایی برای تهیه‌ی خورشی خوشمزه از پس مانده‌ی سایر غذاهاست؛ مخلوطی از گوشت، لوبیای سیاه، سیر، پیاز و برگ‌بو که روزهای تعطیل با برنج، پرتقال و کلم سرخ شده سرو می‌شود.
در منطقه‌ی آمازون، غذاهایی ارزان‌قیمت‌اند که بشود مواد اولیه‌شان را از جنگل یا رودخانه تهیه کرد؛ اما سایر مواد غذایی، وارداتی و گران‌قیمت‌اند. ماهی‌های لذیذی در رستوران‌های آمازونی پیدا می‌شود که با نمک و سبزی کباب شده‌اند: سوروبیم، پاکو، دورادو و پیراروکو، بعضی از ماهی‌های معروف این ناحیه‌اند. میوه‌های بی‌نظیر جنگلی و آب‌میوه‌های بومی را هم فراموش نکنید.
جنوب و جنوب غربی برزیل، بهشت عاشقان غذاهای گوشتی است. غذاهای این نواحی به غذاهای اروپایی شباهت بسیاری دارند. اگر اهل استیک هستید، سری به رستوران‌های چوراسکاریاس بزنید که همه‌جا پیدا می‌شوند. بیشتر این رستوران‌ها، بوفه‌هایی هستند که همه‌چیز در آن‌ها پیدا می‌شود: کباب گوشت گاو، مرغ، سوسیس‌های برزیلی و... خیلی از دکه‌های خیابانی هم گوشت کبابی با برنج و فاروفا می‌فروشند.
در ریودوژانیرو و سائوپائولو، علاوه بر غذاهای برزیلی، رستوران‌های بین‌المللی هم زیاد پیدا می‌شود. مردم برزیل عاشق غذا خوردن در خارج از خانه‌اند و به همین دلیل شهرها و سواحل برزیل، پر از دکه‌های خیابانی، بار و رستوران است. برزیلی‌ها صبحانه‌ را سبک می‌خورند و برای ناهار به رستوران می‌روند. عصرانه خوردن بین برزیلی‌ها معمول است و برای همین، شام را دیرتر صرف می‌کنند. تا حدود ده شب معمولاً رستوران‌ها چندان شلوغ نمی‌شوند و از آن‌طرف هم تا یکی دو ساعت بعد از نیمه‌شب، همیشه غذایی برای خوردن پیدا می‌شود.


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت حامی گشت گهر می باشد